عماد الدين حسن بن علي الطبري
187
مناقب الطاهرين ( فارسي )
كرد . امّ سلمه بيرون آمد و گفت : يا ابا لبابة ، ابشر ! فانّ اللّه تاب عليك . جمعى در مسجد بودند خواستند كه وى را بگشايند . نگذاشت و گفت : مرا جز رسول ( ص ) نگشايد . چون رسول ( ص ) به نماز بامداد بيرون آمد ، وى را بگشود . و جماعتى از بنى هلال در اين حصن بودند از جمله بنى قريظه بنى اعمام ايشان ايمان آوردند پيش حكم سعد معاذ . و سعد بن عمر از بنى قريظيان ، وى بر عهد قديم كه با رسول ( ص ) كرده بودند بمانده بود و به شب از حصن به زير آمد و به طليعهء رسول ( ص ) بگذشت . و آن شب نوبت پاس از محمّد بن مسلمه بود . گفت : تو كيستى ؟ گفت : سعد بن عمر كه چون جملهء يهود نقض عهد كردند با محمّد ( ص ) بر عهد بماندم و غدر نكردم . محمّد بن مسلمه دست از وى بازداشت و وى بيامد . و آن شب به مسجد رسول رفت . و ديگر روز برفت و كس ندانست كه كجا رفت . چون رسول ( صلعم ) حكايت فقد وى بشنيد گفت : خداى تعالى وى را برهانيد . چون روز شد بنو قريظه بر حكم رسول ( ص ) فرود آمدند . اوس بيامدند و گفتند : يا رسول اللّه ، اينان موالى و حلفاى مايند . توقّع آن است كه با ايشان همان كنى كه با موالى خزرج كردى . پيش از اين حصار بنى قينقاع داده بود و ايشان بر حكم رسول ( صلعم ) فرود آمده بودند ، عبد اللّه بن ابىّ سلول ايشان را بخواسته بود و رسول ( صلعم ) بخشيده . و اوس هم اين معنى چشم مىداشتند . رسول ( صلعم ) گفت : مردى كه از شماست و سيّد شماست حكم كند بر حكم وى راضى باشيد كه سعد معاذ است ؟ گفتند : راضى باشيم يا رسول اللّه . و سعد را جراحتى بود در اين وقت مجروح در مسجد خفته بود در خيمهاى كه براى وى زده بودند و رفيده نام زنى علاج و مداوات وى مىكرد . و اين زن خود را بدين كار وقف كرده بود كه مداوات جراحت