عماد الدين حسن بن علي الطبري

182

مناقب الطاهرين ( فارسي )

[ و به روايت ديگر : ] رسول ( ص ) با صحابه و امير المؤمنين عليه السّلام برخاستند و گفتند برويم و از يهود مدد خواهيم براى ديت آن دو مرد بنى عامرى كه عمرو بن اميّة الضّمرى ايشان را كشته بود آنگه كه از چاه معونه بازگشته بود . رسول ( ص ) را با صحابه بر حصنى بنشاندند و قرار كردند كه سنگى از حصن بر ايشان اندازند و جمله را بكشند . جبرئيل ( ع ) رسول ( ص ) را خبر كرد . رسول ( ص ) از آنجا بيرون رفت به قضاى حاجتى تنها ؛ كه دانست كه تا وى زنده باشد ، صحابه را كسى تعرّض نرساند . ايشان اطهار عذر كردند و به رسول فرستادند كه تو با سى مرد بيا تا ما نيز با سى مرد بياييم . اگر با آن سى مرد ايمان آريم فبها ، و الّا آنچه راى تو است چنان كنيم و ببينيم كه قرار كردند كه رسول ( ص ) را بكشيم . چون به صحرا حاضر شدند گفتند : اين سى مرد مرگ خويش مىبينند صلاح نباشد كه با ايشان بگوييم . با رسول ( ص ) گفتند : با سى مرد مياى و حيله است . تو سه مرد بيار تا ما نيز سه مرد بياريم . رسول ( ص ) عهد كرد كه چنان كند . در ميان . ايشان شخصى مسلمان بود و وى را برادرى بود از ميان مسلمانان ، بيامد و وى را آگاه كرد . رسول ( ص ) برخاست و برفت و لشكر جمع كرد و به زير حصار ايشان فرستاد چنان كه بيست و يك روز حصار دادند . چون رسول عليه السّلام از ميان بنى نضير بيرون آمد و روى با خانه نهاد به تنها ، خبر به كعب بردند . عبد اللّه بن صوريا گفت : به خدا كه خداى تعالى وى را خبر داد از حال شما . اوّل حالتى كه از محمّد به شما آيد آن بود كه گويد جلاى وطن كنيد . و ابن صوريا عالمترين يهود بودى . پس گفت :