عماد الدين حسن بن علي الطبري
179
مناقب الطاهرين ( فارسي )
چرا چون وى را بكشتى درع وى نكندى ؟ كه آن درع را عظيم ثمنى بود . امير المؤمنين ( ع ) فرمود كه : نخواستم كه ابن عم را مكشوف العورت بگذارم . و رسول ( صلعم ) گفت آن روز در حقّ امير المؤمنين على عليه السّلام : ضربة علىّ يوم الخندق خير من عبادة الثّقلين . و گفت : جملهء اسلام در مقابل جملهء كفر ايستاده است . و رسول ( ص ) آن روز چندان تشريفها و مناقب حضرت على ( ع ) فرمود كه بدين مختصر راست نيايد شرح آن . غرض مكّيان آن بود كه اسلام بكلّى براندازند و جهانيان كافر گردند ، لا جرم رسول ( صلعم ) على را به جملهء اسلام خواند و عمرو را به جملهء كفر كه تا به قيامت هر عبادت كه جنّ و انس كنند على عليه السّلام با ايشان شريك باشد . كدام رنجى بود كه به رسول رسيد و اهل اسلام كه امير المؤمنين عليه السّلام آن زحمت برنداشت ؟ ! و كدام رنجى بود كه آن حضرت بعد از رسول ( ص ) از آن كسان خسان - كه هزار كرّت حمايت جان ايشان بكرد - نكشيد ؟ ! « وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا » آل محمّد « أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ » . « 1 » راوى گويد كه : صفيّه بنت عبد المطّلب گفت : من در حصن حسّان بن ثابت بودم و آن حصنى حصين نبود . يهوديى بيامد و تفحّص آن حصن مىكرد . صفيّه گفت : يا حسّان ، رسول از ما مشغول است به قتال قريش . و اين حصن حصين نيست . و ما اينجا قوّتى نداريم . من مىترسم كه اين يهود برود و يهودان را خبر كند و زحمت بر سر ما آرد . برخيز و وى را بكش و اين غم از دل ما ببر . حسّان گفت : من مردى شاعرم ، كسى را نتوانم كشت . صفيّه روى بپوشيد و عمود خيمه برداشت و بيرون شد و يهود را بكشت و
--> ( 1 ) - شعرا ( 26 ) / 227 .