عماد الدين حسن بن علي الطبري

168

مناقب الطاهرين ( فارسي )

فصل فى وقعة الخيبر و غزاتها « 1 » چون رسول ( صلعم ) از بقيّهء ذو الحجّه به مدينه آمد و بعضى از محرّم در آنجا ايستاد ، آنگه در بقيّهء محرّم روى به خيبر نهاد ، در سال هفتم از هجرت و مردى را خليفه كرد نام وى سباع بن عرفطة الغفارى . انس گويد : من آن روز با طلحه بودم . چون بيامديم و در زير حصن فرود آمديم ، يهود به كنار غلّه‌ها بودند . چون ما را بديدند ، تيشه و بيل و تبر و آنچه داشتند فرو ريختند و مىگفتند محمّد آمد و به قلعه در شدند . رسول ( صلعم ) چون به بن قلعه رسيد گفت : انّا اذا نزلنا بساحة قوم فساء صباح المنذرين . بريدة الاسلمى گويد كه : ما به شب مىرفتيم . و عامر بن الاكوع با ما بود و از اشعار خويش مىخواند . تا رسول ( صلعم ) از آن بشنيد و گفت : غفر اللّه لك . يكى از صحابه گفت : يا ليت بگذاشتى كه چند روزى با ما بودى . و امّا اين ساعت واجب شد شهادت . و غرض از اين گفتن آن بود كه

--> ( 1 ) - بنگريد به : تاريخ يعقوبى 2 / 56 و 57 ، مغازى واقدى 2 / 634 - 705 ، قصص الانبياء / 347 ، اعلام الورى / 107 - 109 .