عماد الدين حسن بن علي الطبري
155
مناقب الطاهرين ( فارسي )
بگريخت و در كوهى پنهان شد . حق تعالى جمله را هلاك كرد . بر ابرهه علّتى مسلّط گردانيد كه خون و ريم « 1 » از وى بيرون مىآمد . از آنجا به صنعا رسيد و در آن رنج مىبود و مىناليد تا شكمش بياماسيد و بتركيد و اعضا از هم بيفتاد و به دوزخ رسيد . مقاتل بن سليمان گفت : جماعتى قريش به بازرگانى به زمين نجاشى رفتند . چون به ساحل دريا رسيدند ، آتشى برافروختند براى طبخ طعام . و از آنجا برفتند و آتش به جاى بگذاشتند . بادى عظيم عاصف برآمد و آتش برگرفت و هيكلى بود آنجا - به زبان قريش ترسايان را و به زبان ترسايان ماسرجسان گويند - در آن هيكل انداخت و بسوخت الى آخره . و صريخى و استغاثتى برآمد از زن و مرد . خبر به نجاشى رسيد . خشم گرفت و ابرهه را نامزد كرد براى خرابى خانهء كعبه با لشكرى گران . و در آن روز مسعود ثقفى به مكّه بود و مكفوف و نابينا شده بود ؛ تابستان به طائف بودى و زمستان به مكّه . و ميان وى و عبد المطّلب صداقتى بود . و مسعود مردى بودى با قامتى تمام و با قدر و خطر و خداوند راى و بصيرت . مسعود گفت : راى من چنان است كه صد شتر بگيرى و آن را هدى خانه كنى و هر يكى را نعلى در گردن كنى به رسم هدى . باشد كه از سپاهيان ايشان يكى را بكشند ، حق تعالى بر ايشان خشم گيرد براى خانهء خود و مستأصل گرداند . عبد المطّلب چنان كرد . لشكر ابرهه چند اشتران هدى را بكشتند و
--> ( 1 ) - ريم : چركى كه از جراحت يا از بدن خارج شود .