عماد الدين حسن بن علي الطبري

153

مناقب الطاهرين ( فارسي )

و سيّد قريش است . و در همهء عرب از او بزرگترى نيست . و وى آن است كه مردم را طعام دهد و وحوش و طيور صحرا از او منتفع باشند . و بزرگوارى وى در زمين عرب مشهور است . بايد كه وى را حرمت دارى . و تعريف براى نصيحت ملك كرد تا وى را به مجلس نيكو بنشاند و بدانچه مقدور شود سخن وى قبول كند . و از اين نمط سخنها بگفت و برخاست . ابرهه را اين سخن از او مرضى و خوش آمد . و بيرون آمد و عبد المطّلب را پيش ابرهه برد . و عبد المطّلب مردى تمام بالا و نيكو روى و فصيح زبان بودى با هيبت و هيأت و بهجتى تمام . چون ابرهه وى را بديد ، وقعى عظيم و هيبتى تمام در دل وى افتاد . از روى تخت فرود آمد و اكرام كرد وى را . در زير سرير ملك بنشست و وى را بر خود بنشاند . و ترجمان پيش او بر پاى كرد كه به چه كار و به چه خدمت آمدى . عبد المطّلب گفت : آمدم اى ملك ، [ براى ] اشتر چند از آن من به غارت برده‌اند . اشارت فرما تا بازدهند . ابرهه برنجيد و گفت : اين مرد از چشم و دل من بيفتاد كه براى اشترى چند گرگين « 1 » سخن مىگويد و از براى خانه‌اى كه مفخر ايشان است و من آمده‌ام تا آن خانه را خراب كنم هيچ نمىگويد ! من پنداشتم كه اين مرد عاقل است و نه چنان بود . عبد المطّلب گفت : انّ لهذا البيت لربّا يحفظه . اشتر از آن من است . و خانه را خداوندى است كه نگاه دارد اگر خواهد . ابرهه گفت : شايد . و بفرمود تا اشتران به وى دادند و بفرمود تا اشتران را جره به كوه بردند . و عبد المطّلب بيرون آمد . و عمرو بن نغايه كه سيّد بنى كنانه بود و

--> ( 1 ) - گرگين : گر .