عماد الدين حسن بن علي الطبري

146

مناقب الطاهرين ( فارسي )

فصل چون رسول ( ص ) در مكّه آمد به در خانه‌اى بايستاد و گفت : لا إله الّا اللّه وحده لا شريك له . صدق وعده . و نصر عبده . و اعزّ جنده . و غلب الاحزاب وحده . آنگه گفت : يا قريش ، حق تعالى نخوت جاهليّت از سر شما ببرد . و جملهء آدمى از خاك است ؛ پدر آدم و مادر حوّا . و وعظ بسيار بگفت . و به آخر اين آيت برخواند : « إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى » . « 1 » پس گفت : اى اهل مكّه ، شما را چه گمان است كه من با شما چه كنم ؟ ايشان گفتند : ما را به تو گمان خير است . تو برادر مايى و پسر برادر مايى . رسول ( ص ) گفت : من شما را رها كردم . از آن روز باز مكّيان را طلقا خوانند ؛ يعنى : از بند رهاكردگان . چون رسول ( صلعم ) فارغ شد ، بر كوه صفا شد و بنشست و از مردان بيعت ستد به اسلام و جهاد . پس بيعت زنان بستد به اسلام و به ترك دزدى و زنا و قتل اولاد چنان كه حق تعالى در قرآن گفته است : « يُبايِعْنَكَ عَلى أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً وَ لا يَسْرِقْنَ وَ لا يَزْنِينَ وَ لا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ » . « 2 » و امير المؤمنين عليه السّلام سفير بود ميان رسول ( ص ) و مردان و زنان . چون بيعت زنان خواست

--> ( 1 ) - حجرات ( 49 ) / 13 . ( 2 ) - ممتحنه ( 60 ) / 12 .