عماد الدين حسن بن علي الطبري

136

مناقب الطاهرين ( فارسي )

فصل فى فتح مكّة بدان كه : چون رسول ( ص ) خواست كه به مكّه رود ، از خدا خواست كه اين حال پنهان دارد بر قريش . تا زنى ساره نام مولاة ابى عمر بن ضبعى بن هاشم بن عبد مناف « 1 » از مكّه به مدينه آمد . رسول ( ص ) پرسيد : به چه كار آمدى ؟ گفت : به كارى . گفت : به هجرت آمدى ؟ گفت : نه . موالى مرا شما بكشتيد و در مكّه كسى نماند كه مرا تيمار داشت كند . آمدم تا مرا طعامى دهيد به مكّه بازفرستيد . رسول ( ص ) بفرمود كه هر كسى چيزى به وى دهد . هر يكى ناقه يا جامه‌اى به وى مىدادند تا به حاطب بن ابى بلتعه رسيد . وى نيز چيزى بداد و خطّى به مكّيان نوشت و اعلام كرد كه رسول مىآيد بايد كه حذر باشيد . ساره نامه در ميان موى خويش پنهان كرد و از شهر بيرون شد . جبرئيل ( ع ) آمد و رسول ( ص ) را خبر كرد كه حال بر اين گونه است . رسول ( ص ) امير المؤمنين ( ع ) و زبير را بفرستاد كه هركجا او را يابيد نامه از وى بستانيد . و رسول ( ص ) حارثة بن نعمان را به حرس كرده بود به مدينه .

--> ( 1 ) - اعلام الورى / 112 : سارة مولاة ابى لهب .