عماد الدين حسن بن علي الطبري

109

مناقب الطاهرين ( فارسي )

ايّها النّاس ، اجيبوا جابرا . و جابر ظن برد كه ايشان فارغ شده‌اند از آن كار خندق . دگر باره جابر به نزديك رسول ( ص ) رفت و چند كرّت گفت كه طعام اندك است ، و رسول ( ص ) همچنان مىفرمود : ايّها النّاس ، اجيبوا جابرا . و ديگر روز مردم شمردند دو هزار مرد بودند . خلق جمله بيامدند . جابر به تعجيل رفت و پيش زن رفت و گفت : قد افتضحنا . گفت : چرا ؟ جابر حال بگفت . زن گفت : قد انهيت ما كان عندك الى النّبىّ ( ص ) ؟ قال : نعم . زن گفت : اسكت . فانّ رسول اللّه لم يكن ليفضحك . رسول ( ص ) در آمد و گفت : ده كاسه بياور . هر ده مرد را به حلقه كرد و رسول ( صلعم ) نام خداى برد بر آن طعام . و آن ده مرد از آن كاسه بر نمىخواستند الّا كه اثر دست ايشان در آنجا بود ، باقى طعام بر جاى بودى بىنقصان . صد صد مىآمدند و مىخوردند و هر طايفه را رسول ( ص ) مىگفت : بگوييد : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . به آخر طعام همچنان باقى بود تا به زنان و كودكان و همسايگان بدادند . « 1 » انس گويد : در غزوه بوديم و ما را زاد به آخر آمده بود . رسول ( ص ) گفت : با شما كسى هست كه چيزى دارد ؟ مردى آمد و يك مشت گندم پاك كرده آورد و از بقيّهء توشهء خود پيش رسول ( ص ) بنهاد . رسول ( ص ) دعاى بكرد و خلق را گفت : گندم برگيريد . تا جملهء خلق از آنجا تمام بار شدند و آن گندم باز به جاى نهاده بود . « 2 » و همچنين در غزوهء تبوك قوم از گرسنگى شكايت كردند .

--> ( 1 ) - الثاقب فى المناقب / 50 - 51 ، قرب الاسناد / 138 . ( 2 ) - الثاقب فى المناقب / 52 .