عماد الدين حسن بن علي الطبري

104

مناقب الطاهرين ( فارسي )

چاهى كه رسول ( صلعم ) مرا فرستاده بود . بدانجا بازآمدم و خبر كردم كه در وى آب نيست . گفت : در وى گل هست ؟ گفتم : آرى . فرمود كه : از آن گل چيزى بياور . گل را به خدمت وى بردم . كلمه‌اى چند بگفت بر گل و گفت : يا على ، برو و اين گل را در چاه انداز . چنان كردم كه فرمود . آب از چاه برآمد تا كه روان شد . على عليه السلام گويد : به خدمت آن حضرت آمدم و خبر كردم . گفت : اما تعجب يا علىّ انّ اللّه نبعه بقدريّه . « 1 » انس گويد : در بعضى مغازى بوديم ، تشنگى بر ما غلبه كرد . ناگاه ديديم كنيزكى سياه حبشيّه مىآمد و قربهء « 2 » آب بر اشتر نهاده . رسول ( صلعم ) بيامد و راويه « 3 » از وى بستاند . جاريه گفت : يا عبد اللّه ، چه مىكنى ؟ رسول ( ص ) گفت : باكى نيست . و ندا به اصحاب كرد كه وعاهاى « 4 » آب بياريد . جملهء خيكها پر كردند به آب و آن راويهء وى تهى شد . و بفرمود كه هر كسى چيزى از خرما و زاد به وى دهد . جمله بدادند . پس با جاريه گفت : پيش من آى . جاريه به خدمت رسول ( صلعم ) رفت ، و دست بر روى وى ماليد ، در حال سپيد شد . پس گفت : بسم اللّه ، و دست بر راويه ماليد ، راويه پرآب شد . جاريه با راويه و شتر پيش خواجه آمد . خواجه گفت : راويهء من است و بعير من است ، امّا جاريهء من نيست . جاريه گفت : من نيز جاريهء توام ، امّا محمّد نامى دست بر روى من ماليد ، روى من سپيد شد . خواجهء جاريه پيش

--> ( 1 ) - الثاقب فى المناقب / 43 . ( 2 ) - قربه : مشك . ( 3 ) - راويه : حيوانى كه با آن آب حمل كنند ، آبدانى كه از سه پوست ساخته شود . ( 4 ) - وعا : ظرف .