عماد الدين حسن بن علي الطبري
98
مناقب الطاهرين ( فارسي )
فصل [ در معجزات رسول ( ص ) بعد از بعثت ] مولانا امير المؤمنين عليه السّلام گويد كه : مكّيان آمدند و گفتند : يا محمّد ، تو دعويى كردى كه آباء و اهل بيت تو اين دعوى نكردند . اگر صادقى و خواهى كه ما تصديق تو كنيم ، بگو تا اين درخت با عروق و اغصان نزد تو آيد . رسول ( صلعم ) گفت : چنين كنم ؛ امّا دانم كه شما ايمان نياوريد . پس ايّتها الشّجرة ، ان تؤمنين باللّه و اليوم الآخر و تعلمين انّى رسول اللّه ، فانقلعى بعروقك حتّى تقفى بين يدىّ باذن اللّه . درخت متحرّك شد و قطع زمين مىنمود و مىآمد و وى را آواز بود چون پر مرغان تا بيامد و شاخهها بر رسول ( ص ) بگسترد . ديگر باره گفتند : بگو تا به دونيم شود ؛ يك نيمه اينجا بايستد ، و نيمهء ديگر با جاى خويش رود . دعا كرد ، چنان شد . ديگر باره گفتند : بگو تا اين هر دونيم با هم آيد . دعا كرد تا با هم رفت . و هر ساعت اين معجزهها ايشان را به استكبار و جبروت مىافزود ؛ تا گفتند : عجب استاد ساحر كذّابى عظيم سبك دستى ! على عليه السّلام به فخر بازگفت كه : من آنجا بودم و آن مشاهده مىكردم و آن صداى درخت مىشنيدم . تا ايشان گفتند : تو را جز على