ابن أبي الدنيا ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
91
مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( فارسي )
سعد بن عبد الرحمن بن ابى ايوب ما را حديث كرد كه مىگفته است در دامن مادربزرگ پدرى خودم كه دختر سعد بن ربيع و همسر زيد بن ثابت بود نشسته بودم و شنيدم مىگفت به ياد مىآورم و گويى هم اكنون خود را همانجا مىبينم كه دخترك جوانى بودم در مزرعه خودمان كه در اسواف « 1 » است بوديم و پيامبر كه درود و سلام خدا بر او باد با تنى چند از يارانش پيش ما بودند ، ناگهان رسول خدا فرمود هم اكنون مردى پيش شما مىآيد كه اهل بهشت است ، آنگاه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شانههاى خود را خم كرد - كه بيرون را بهتر ببيند - و فرمود به خواست خدا على باشد ، در اين هنگام على عليه السّلام آشكار شد كه شاخ و برگ را كنار مىزد تا عبور كند ، و سوگند به كسى كه جان ام سعد در دست قدرت اوست ، چهره على همچون ماه شب چهاردهم بود « 2 » .
--> ( 1 ) . اسواف - نام مزرعه و نخلستان زيد بن ثابت است كه در حريم مدينه و كنار بقيع بوده است براى آگهى بيشتر به ص 248 ج 1 معجم البلدان ياقوت چاپ 1906 ميلادى مصر مراجعه فرماييد - م . ( 2 ) . اين حديث را طبرى با سند ديگرى از ام خارجه از ام مرثد ذيل عنوان احاديثى كه زنان عربى كه پس از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله زنده بوده و از آن حضرت روايت كردهاند در كتاب ذيل المذيل آورده است و در ص 652 منتخب آن كتاب چنين آمده است : ابراهيم بن سعيد جوهرى ، از محمد بن وهب بن ابى كريمه حرانى ، از محمد بن مسلمه ، از ابو عبد الرحيم بن علاء از محمد بن عبد اللّه بن ابى صعصعة ، از پدرش ، از ام خارجة دختر سعد بن ربيع از ام مرثد كه از بانوان بيعتكننده با رسول خداست ما را حديث كرد كه مىگفته است در محضر رسول خدا بيرون رفته بوديم ، فرمود نخستين كسى كه پيش شما فرا مىرسد مردى از اهل بهشت است همان دم على عليه السّلام آشكار شد .