ابن أبي الدنيا ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

66

مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( فارسي )

( 1 ) وصيت امير مؤمنان على بن ابى طالب كه خداى متعال او را غريق رحمت بدارد 30 - حسين از عبد اللّه ما را حديث كرد كه مىگفته است عبد اللّه بن يونس بكير از گفته پدرش ، از ابو عبد اللّه جعفى ، از جابر بن يزيد جعفى « 1 » از محمد بن على - يعنى امام باقر عليه السّلام - مرا خبر داد كه امير المؤمنين على عليه السّلام به حسن عليه السّلام چنين وصيت فرمود : « 2 »

--> معلّى ، از زيد بن عمرو بن بحترى ، از غياث بن ابراهيم ، از ابو روق ، از عبد اللّه بن مالك ما را خبر داد كه مىگفته است : هنگامى كه على عليه السّلام زخمى شد پزشكان را بر بالين او فراخواندند و گرد آمدند ، اثير بن عمرو سكونى كه از پزشكان درگاه خسرو ساسانى بوده و از همگان داناتر و پزشكى نامور بوده است و صحراء اثير هم منسوب به نام هموست ، جگر سپيد ميشى را خواسته و رگى از آن را بيرون آورده و آن را ميان زخم سر على در آورد و اندكى در آن دميد و سپس آن را بيرون آورد . سپيدىهاى مغز على بر آن چسبيده بود و معلوم شد كه شمشير به ژرفاى سر رسيده است . اثير بن عمرو سكونى گفت اى امير مؤمنان وصيت كن كه خواهى مرد . ابو الفرج اصفهانى هم در ص 38 مقاتل الطالبين با سندى ديگر و گوياتر همراه وصيت امير مؤمنان على عليه السّلام آورده است . ( 1 ) . جناب جابر يزيد جعفى كه مورد بىمهرى پاره‌يى از خاورشناسان مغرض است از ياران گزيده امام باقر و امام صادق و در گذشته به سال 128 يا 132 هجرى و از نخستين مفسران شيعه و از فراهم‌آورندگان اصولى است و از مورخان ارزنده شيعى كه درباره جنگهاى جمل و صفين و نهروان و مقتل امير المؤمنين على عليه السّلام و مقتل حضرت سيد الشهداء كتاب نوشته است ، لطفا به ص 128 رجال نجاشى ، چاپ جامعه مدرسين قم 1407 ق و ص 73 الفهرست طوسى چاپ مرحوم دكتر محمود راميار مشهد 1351 و ص 111 رجال طوسى چاپ نجف 1380 ق مراجعه فرماييد - م . ( 2 ) . اين حديث و احاديث شماره‌هاى 32 و 33 را طبرى هم در پايان زندگى حضرت امير در