ابن أبي الدنيا ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

61

مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( فارسي )

تيز شمشير بر سر على عليه السّلام نشست و ميانه شمشير بر در فرو شد و على عليه السّلام فرمود اين مرد را بگيريد اگر مردم بكشيدش و اگر زنده ماندم زخمها را بايد قصاص كرد - زخمى در برابر زخمى - ( 1 ) 22 - حسين از عبد اللّه ما را حديث كرد كه مىگفته است عبد اللّه بن يونس از گفته پدرش از ابان بجلى ، از ابى بكر بن حفص ، از ابن عباس « 1 » ما را خبر داد كه مىگفته است در كوفه حاضر بودم كه ابن ملجم را - پس از ضربت زدن - به حضور على آوردند و گفتند اى امير المؤمنين ! درباره اين اسير چه مىفرمايى ؟ شنيدم فرمود انديشه‌ام چنين است كه اينك از او به نيكى پذيرايى كنيد تا ببينيد حال من چگونه مىشود ، اگر مردم پس از مرگ من يك ساعت هم او را مهلت مدهيد . ( 2 ) 23 - حسين از عبد اللّه ما را حديث كرد كه مىگفته است عبد الرحمن بن صالح ، از عمرو بن هشام ، از اسماعيل بن ابى خالد ، از عامر شعبى مرا حديث كرد كه چون ابن ملجم آن ضربت را بر على زد ، على عليه السّلام پرسيد ضربت‌زننده بر من چه شد ؟ گفتند او را دستگير كرده‌ايم ، فرمود از خوراك من و از آشاميدنى من او را بخورانيد و بياشامانيد اگر زنده ماندم

--> ( 1 ) . مقصود عبيد اللّه بن عباس است كه از سوى على عليه السّلام والى يمن بود و در ماه‌هاى پايانى خلافت امير المؤمنين عليه السّلام كه معاويه بر اطراف سرزمين‌هاى مسلمانان لشكر مىفرستاد و حمله مىكرد ، بسر بن ارطاة سركش را به يمن گسيل داشت كه همه پيروان على عليه السّلام را در آن منطقه از پاى در آرد ، همين‌كه بسر نزديك يمن رسيد عبيد اللّه بن عباس كه سخت ترسان و بزدل بود و گريخت و خود را به كوفه رساند و تا هنگام به شهادت رسيدن امير المؤمنين على عليه السّلام همانجا مقيم بود .