ابن أبي الدنيا ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

56

مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( فارسي )

( 1 ) 14 - حسين از عبد اللّه ما را حديث كرد كه مىگفته است ، پدرم از هشام بن محمد ، از عوانة بن حكم براى ما حديث كرد كه مىگفته است ، حجر بن عدى كندى امام جماعت مسجد اشعث - در محله كنده - بود در آن شب همين‌كه نماز صبح را سلام داد از مردمى كه از مسجد كوفه پس از نماز بامداد برمىگشتند شنيد مىگفتند امير المؤمنين سحرگاه مضروب شد ، حجر بن عدى به اشعث نگريست و گفت مگر من ديشب ابن ملجم را همراه تو نديدم كه با او آهسته سخن مىگفتى كه بشتاب صبح رسوايت مىسازد ؟ به خدا سوگند اگر به حقيقت آن پى برده بودم بيشتر از موهايت بر تو ضربت مىزدم ، اشعث به او پاسخ داد تو پيرمرد انديشه‌ات تباه شده است . « 1 » گويد بامداد شبى كه على عليه السّلام مضروب شده بود ، اشعث بن قيس پسر خود را به خانه على عليه السّلام فرستاد و گفت پسركم ! به دقت بنگر كه امير المؤمنين چگونه است ، قيس پسر اشعث رفت و نگريست و برگشت و گفت پدر جان ! چشمهايش را ديدم كه گود شده و ميان سرش فرو رفته

--> گفته اسود و احلج مرا خبر داد كه هر دو مىگفته‌اند ابن ملجم در شب واقعه پيش اشعث بن قيس بود كه نفرين خدا بر هر دو باد . اشعث در ناحيه دورترى از مسجد بود ، حجر بن عدى شنيد اشعث به ابن ملجم مىگويد ، بشتاب بشتاب براى انجام خواسته خود كه سپيده‌دم رسوايت مىسازد ، حجر به اشعث گفت اى مرد لوچ يك چشم على را به كشتن دادى ، حجر شتابان بر مركب خود زين نهاد كه سواره خود را به حضور على عليه السّلام برساند ، ابن ملجم بر او پيشى گرفته و بر على عليه السّلام ضربت زده بود و حجر هنگامى رسيد كه مردم مىگفتند امير المؤمنين كشته شد . ( 1 ) . اين حديث را محمد بن سعد بن منيع در ص 37 ج 3 طبقات آورده است .