ابن أبي الدنيا ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
54
مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( فارسي )
كردند ، فرمود آرى صيحهزنندگان و آواى زنان مويهگر را نشان مىدهد . ( 1 ) گويد ، آن تبهكار از رويارويى با على دورى مىكرد ، و چون در آن شب ساعت بيرون آمدن على فرا رسيد ابن ملجم آمد و كنار در كمين ساخت و همينكه امير المؤمنين براى نماز بيرون آمد ابن ملجم يك ضربت بر او زد ، قضا را محمد بن حنفيه نزديك او بود و او را گرفت مردم برجستند تا ابن ملجم را بكشند على عليه السّلام به مردم فرمود آرام گيريد تا هنگامى كه من زنده باشم نبايد او را آزار داد و شكنجه كرد ، اگر زنده ماندم ممكن است او را قصاص كنم يا در راه خدا آزاد سازم و ببخشم و اگر مردم جان در برابر جان است . « 1 »
--> ( 1 ) . نزديك به همين عبارت را طبرى در بخش پايان زندگانى على عليه السّلام در ص 146 ج 5 تاريخ طبرى آورده و گفته است . از گفتهء محمد بن حنفيه آوردهاند كه مىگفته است ، به خدا سوگند در شبى كه على عليه السّلام ضربت خورد من در مسجد بزرگ كوفه همراه بسيارى ديگر از مردان نزديك درگاه نماز مىگزارديم - يعنى نافله شب - و همگان در حال قيام يا ركوع و سجود بودند و از آغاز تا پايان شب بدون خستگى همچنان به نماز مشغول بودند ، هنگامى كه على عليه السّلام براى نماز بامداد بيرون آمد و شروع به ندا دادن نماز نماز فرمود ، درست نفهميدم كه آيا از درگاه بيرون آمده و صدايش را بلند كرده بود يا نه ، كه ناگاه درخشش شمشيرى را ديدم و شنيدم كسى گفت : « داورى كردن از خداوند است نه از آن تو و يارانت » نخست يك شمشير و سپس شمشيرى ديگر ديدم ، آنگاه شنيدم كه على فرمود اين مرد از دست شما نگريزد و مردم از هر سو بر او تاختند هنوز از جاى خود حركت نكرده بودم كه ابن ملجم را گرفتند و پيش على عليه السّلام بردند ، من هم همراه ديگران به درون خانه على عليه السّلام رفتم و شنيدم مىفرمود جان در برابر جان ، اگر من مردم او را بكشيد همانگونه كه مرا كشت و اگر زنده ماندم دربارهاش خواهم انديشيد .