ابن أبي الدنيا ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

51

مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( فارسي )

( 1 ) 11 - حسين از عبد اللّه ما را حديث كرد كه مىگفته است پدرم كه خدايش رحمت كناد از هشام بن محمد مرا حديث كرد كه مىگفته است مردى از قبيله نخع از صالح بن ميثم براى او گفته است دو شب پيش از شب واقعه در همان حال كه على بن ابى طالب عليه السّلام مردم را براى نماز بامداد از خواب بيدار مىكرد ناگاه ابن ملجم پيش او آمد و نامه‌يى در هم پيچيده به او داد كه در آن على را به توبه كردن فرا خوانده بود و نوشته بود در غير آن صورت با او جنگ و ستيزه خواهد كرد ، على عليه السّلام نامه را گشود ولى آن چنان كه بايد آن را نخواند و آن را نگاه داشت و پس از خواندن نماز نامه را گشود و خواند و در آن چنين آمده بود ، ترا به توبه كردن از شرك فرا مىخوانم و در غير آن صورت با تو اعلان جنگ مىدهم « كه خداوند فريب‌سازى خيانت‌پيشگان را به سرانجام نمىرساند » « 1 » على عليه السّلام پرسيد صاحب و نويسنده اين نامه كيست ؟ هيچ‌كس او را پاسخ نداد ، على بر آن نامه آب دهان افكند و نوشته آن را پاك كرد و دور انداخت و فرمود نفرين خدا بر نويسنده و صاحب اين نامه باد . ( 2 ) 12 - حسين بن صفوان برذعى از گفته عبد اللّه ما را حديث كرد كه مىگفته است پدرم كه خدايش رحمت كناد از گفته هشام بن محمد ما را خبر داد كه ابو عبد اللّه جعفى از گفته جابر و او از گفته ابو جعفر محمد بن على بن حسين - يعنى امام باقر عليه السّلام - مىگفته است : كه چون خداوند متعال اراده

--> ( 1 ) . ابن ملجم نفرين شده و گفتار خود را از آيه 58 سوره انفال و آيه 52 سوره يوسف برگرفته است .