ابن أبي الدنيا ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

110

مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( فارسي )

پسر زنى كه سگ‌چران است نمىگفتند ؟ ابن ملجم گفت آرى و سبحان اللّه چه چيزى در اين باره ترا به بيم و ترديد انداخته است ؟ على فرمود اينك يك نشانه ديگر باقى مانده است ، به من بگو ايا مادرت به تو گفته است كه در حال حيض به تو باردار شده است ؟ ابن ملجم خشمگين شد و از جاى برخاست ، على عليه السّلام براى او دو جامه خواست و همراه سى درم به او بخشيد ، به على عليه السّلام گفته شد چه خوب است كه او را بكشى ، فرمود شگفتا مرا فرمان مىدهيد كه قاتل خود را بكشم . « 1 » ( 1 ) 82 - حسين از عبد اللّه ما را حديث كرد كه مىگفته است عبد اللّه بن يونس بن بكير مرا حديث كرد و گفت پدرم از عبيد بن عتيبة ، از وهب بن عبد اللّه بن كعب بن سور مرا خبر داد كه مىگفته است محمد بن حنفيه به گرمابه رفت عبد الرحمن بن ملجم هم آنجا نشسته بود ، ابن ملجم به محمد

--> ( 1 ) . اين حديث دليل بر آگهى و شناخت على عليه السّلام از قاتل خود است ، ابن عبد البر هم در پايان شرح حال على عليه السّلام در كتاب استيعاب كه همراه اصابه چاپ شده است ص 60 ج 3 اصابة مىگويد شيخ صالح خلف بن سعيد از عبد اللّه بن محمد بن على ، از احمد بن خالد ، از اسحاق بن ابراهيم ، از عبد الرزاق از معمر از ايوب از ابن سيرين از عبيده ما را حديث كرد كه مىگفته است على كه رضوان خدا بر او باد هرگاه ابن ملجم را مىديد همان شعر را مىخواند ، و على همواره مىفرمود چه چيزى بدبخت‌ترين اين امت را از كار خود بازمىدارد يا بدبخت‌ترين اين امت منتظر چيست كه اين ريش را از خون سرم خضاب بندد . همچنين اين روايت را متقى هندى از عبد الرزاق از عبيده و از وكيع در كتاب غدر و از ابن سعد در كتاب طبقات ص 22 ج 3 نقل كرده است و در ص 171 ج 15 كتاب كنز العمال در بخش فضائل على عليه السّلام آورده است . براى خوانندگان گرامى توضيح مىدهم كه اين بيت در منابع مختلف اندك تفاوت لفظى دارد كه ضمن حديث شماره 27 بيان شد - م .