ابن أبي الدنيا ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

107

مقتل الإمام أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( فارسي )

( 1 ) 77 - حسين از عبد اللّه ما را حديث كرد كه مىگفته است ابراهيم بن سعد از فضل بن دكين از حفص بن حمزه قرشى مرا حديث كرد كه مىگفته است مادر بزرگم بكرة دختر كليب از گفته پدربزرگم عبد اللّه كه مؤذن على عليه السّلام بود مرا خبر داد كه حسن بن على عليه السّلام فرمان به كشتن عبد الرحمن بن ملجم داد او را كشتند و سپس لاشه‌اش را در بوريا پيچيدند و آتش زدند . « 1 »

--> ( 1 ) . احاديث بسيارى همين معنى را در بر دارد از جمله آنچه ابن ابى الدنيا به شماره 25 در همين مقتل آورده است . احمد بن حنبل هم در حديث شماره 713 ص 93 ج 1 مسند چاپ اول مىگويد ابو احمد از شريك از عمران بن ظبيان از ابى تحيا ما را خبر داد كه مىگفته است چون ابن ملجم على را ضربت زد على فرمود با او همانگونه رفتار كنيد كه پيامبر نسبت به كسى كه قصد جانش را داشت رفتار فرمود نخست او را بكشيد و سپس بسوزانيد ، هيثمى در ص 145 ج 9 مجمع الزوائد و ابن عساكر در حديث شماره 1423 ص 367 ج 3 تاريخ دمشق و هم با سندى ديگر به شماره 1411 از عمران بن ظبيان از حكيم بن سعد روايت مىكند كه به على گفته شد اگر قاتل ترا بشناسيم خاندانش را تار و مار مىكنيم ، فرمود خاموش باشيد هرگز اين كار ستم است جان در برابر جان ، نسبت به او همانگونه رفتار كنيد كه با قاتل پيامبر رفتار مىشود نخست كشته مىشود و سپس لاشه‌اش را مىسوزانند ، استاد احمد محمد شاكر در پابرگى ص 93 ج 2 مسند احمد بن حنبل اين حديث را صحيح دانسته است . طبرى هم در حديث ششم كتاب مسند على عليه السّلام در ص 70 ج 1 تهذيب الآثار نقل كرده است ، حاكم نيشابورى هم در ص 144 ج 3 مستدرك با اسناد خود از ابى تحيا يعنى حكيم بن سعيد آورده است و نيز از ابو اسحاق همدانى نقل مىكند كه مىگفته است خودم لاشه قاتل على را ديدم كه ميان نيزه داران مىسوخت ، ابن ابى شيبه هم به شماره 19599 بخش فتن در ص 246 ج 15 المصنف آورده است كه كسى كه در زندان به ديدن ابن ملجم رفته بود مىگفت همچون