أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )
44
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )
( 1 ) - برادرم يحيى در جنك كشته شد . مردم كوفه بشدت گريستند و فرياد و ناله برداشتند . و از آنجا بسوى كوفه باز گشتند . حسين آل طاهر با سر بريده يحيى از ميدان جنك بسوى بغداد عنان پيچيد . وقتى مردم بغداد سر يحيى را با او ديدند و چون در برابر نيروى دولت چارهاى نداشتند لب بانكار اين واقعه گشودند . مردم ميگفتند اين سر ، سر يحيى بن عمر نيست ، يحيى كشته نشده است . مردم از شدت علاقهاى كه يحيى داشتند قتل او را تكذيب ميكردند اين تكذيب آن چنان دهان به دهان گشته بود كه كودكان كوچه فرياد ميكشيدند . ما قتل و ما فرو لكن دخل البر كشته نشد ، فرار هم نكرد ، بلكه ببيابان رفت . هنگامى كه سر يحيى بن عمر ببغداد رسيد . رجال شهر دسته دسته بحضور محمد بن عبد اللّه آل طاهر بار مىيافتند و او را در اين پيروزى تبريك ميگفتند . مردى از شخصيتهاى برجستهى بغداد كه ابو هاشم داود جعفرى بود و مردى سخنور و بىباك و حقگو هم بود بر محمد در آمد و گفت :