أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )
75
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )
( 1 ) موفق حكايت مىكند : ابراهيم بن عبد اللَّه مرا با چند نامه بكوفه فرستاد . نامههاى او را به هم پيمانهايش رسانيدم و جوابهايش را هم دريافت داشتم . من جوابها را توى پالان شترم پنهان كردم و بسوى بصره به راه افتادم . ناگهان دوازده تن از جاسوسهاى ابو جعفر منصور راه را بر من بستند . بازجوئىام كردند . برگهاى بدستشان نيامد . من در برابرشان قسم خوردم . گفتم : - زنم مطلقه باد . آنچه در ملك من است از ملك من بيرون باد . قسم به مكه ، بكعبه كه من پيرو ابراهيم نيستم ، دوستش نميدارم ، از عقيدهاش پيروى نميكنم . بدين ترتيب از چنگ قراولهاى ابو جعفر منصور خلاص شدم اما سخت دلشكسته بودم چون هر چه گفتم همه دروغ بود . در روز سوم وقت نماز صبح بحضور ابراهيم رسيدم . او تازه نمازش را خوانده بود .