أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )
61
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )
( 1 ) عمر بن هراز مىگويد : - مغيرة بن فزع از اهواز به بصره آمد و به مسجد رفت و بر منبر نشست . او ميخواست براى مردم بصره خطابهاى ايراد كند . « سوار » در اين هنگام دور از بصره در مسجد دهكدهاى نشسته بود . به او خبر دادند كه مغيرة بن فزع هم اكنون در مسجد بصره براى مردم صحبت مىكند . بيدرنگ از آن دهكده به شهر آمد و به مسجد رفت و بسوى منبر دويد و سر مغيره فرياد كشيد : - از منبر بيا پائين اى ستمكار ديگر نميدانى كه امير تو « يعنى ابراهيم » كشته شده است ؟ مغيره از منبر فرود آمد . ابو الهيثم كه مردى از خاك فارس بود چنين مىگويد : - انسانى بنام عمرو بن شداد با سى نفر از همراهان خود بفارس آمده بودند . اين قوم از طرف ابراهيم بن عبد اللَّه به فارس سفر كرده بودند . والى فارس تا نام ابراهيم را شنيد مقام حكومت خود را ترك گفت و از شهر گريخت و تقريبا فارس را به اين عمرو بن شداد تسليم كرد رجال فارس هم با عمرو سازش كردند و بحضورش شتافتند .