أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )

6

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )

( 1 ) - نه پسرك من ! تو باش تا پس از مرگ من باشد كه زمام امر را به مشت گيرى . « ابن هرمز » كه پيرى فرسوده بود دستور داده بود او را بر عمارى نشانيدند و همراه با سربازان محمد به ميدان جنگ بردند . گفته شد . - از تو چه كارى ساخته است ؟ - جواب داد : - از من كارى ساخته نيست ولى مردم جاهل كه مرا در چنين حال عازم جنگ به‌بينند همت خواهند كرد و به جهاد خواهد شتافت . مالك بن انس مىگويد : هر وقت به سراغ « ابن هرمز » ميرفتم فرمان ميداد كه كنيزش در خانه را به بندد و بعد از خاطرات صدر اسلام و عدل و تقواى آن دوره حكايت‌ها مىگفت و گريه مىكرد . آنقدر گريه مىكرد كه گريبانش از اشك چشمانش جنس ميشد . او با همه ضعف پيرى دنبال محمد بن عبد اللَّه به ميدان رفت . مىگفت : - باشد كه جوانان به من اقتدا كنند و از همت من تأسى جويند .