أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )

15

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )

( 1 ) مدينه به ربذه فرستاد . من در ربذه بنى الحسن را بسته در طناب و زنجير ميان آفتاب قهار ديدم . ابو جعفر مرا بحضورش طلبيد . فقط مرا در ميان جمع بحضور خود خواست . هنگامى كه بر او وارد شدم عيسى بن على « عموى منصور » در خدمتش نشسته بود . تا چشم عيسى به من افتاد منصور به او گفت . - خودش است ؟ عيسى جواب داد : - خودش است يا امير المؤمنين و اگر بر او سخت بگيرى محل اختفاى محمد و ابراهيم را نشان خواهد داد . من جلو رفتم و سلام كردم : ابو جعفر گفت : لا سلم اللَّه عليك اين الفاسقان خدا سلامتت ندارد . بگو آن دو فاسق كجا هستند . گفتم يا امير المؤمنين اگر راست بگويم راستى نجاتم خواهد داد . چه ميخواهى بگويى ؟ گفتم همسرم مطلقه باشد اگر من از محل استتار فرزندان عبد اللَّه با خبر باشم . منصور به اين قسم من اعتنا نكرد و انكار مرا نپذيرفت و فرياد كشيد