أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )

109

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )

( 1 ) چشم ما به آن غلام سياه افتاد كه حمالى كرده بود . تا پياده شد گفت : - اين موسى بن عبد اللَّه است و آن يكى هم پسرش عبد اللَّه و اين هم نوكرش . اما آن مرد را نمىشناسم . اين غلام سياه موسى بن عبد اللَّه را چنان شناخته بود كه گوئى همراه خود او از شام آمده بود . موسى بن عبد اللَّه بدين ترتيب دستگير شد و بدار الاماره رفت . تا چشم محمد بن سليمان به او افتاد گفت : - هرگز يك چنين خويشاوند زنده مباد . همه جاى دنيا را گذاشته‌ايد و ببصره آمده‌ايد تا مرا دچار محظور سازيد . اگر از شما چشم بپوشم و حق رحامت را رعايت كنم بامير - المؤمنين خيانت كرده‌ام و اگر فرمان امير المؤمنين را انجام دهم حق رحم را زير پا گذاشته‌ام و اين كار براى من آسان‌تر است زيرا من نميتوانم نسبت بخليفه خيانت كنم . محمد بن سلمان موسى را از بصره بكوفه فرستاد . منصور دستور داد كه موسى بن عبد اللَّه را زير تازيانه بخوابانند . پانصد تازيانه بر پيكر موسى نواخته شد و او در زير اين ضربات طاقت فرسا كاملا خاموش بود .