أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )

57

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )

( 1 ) فالقت عصاها و استقرت بها النوى * كما قر عينا بالاياب المسافر عصاى خود را فرو انداخت و خاطرش آرام يافت . آنچنانكه چشمان مسافر بديدار وطن روشن مىشود و بعد پرسيد : - او را چه كسى كشته . گفته شد : - مردى از قبيله مراد . عايشه با انشاد اين شعر قاتل على را تمجيد كرد : فان يك نائيا فلقد نعاه * غلام ليس فيه التراب هر چند كه دور است خبر مرگ او را * غلامى كه خاك بدهانش نيست آورده است در اين هنگام زينب دختر ام سلمه با لحن توبيخ از عايشه پرسيد : - آيا در حق على چنين سخن ميرانى ؟ عايشه در جواب گفت : - هر وقت فراموش كرده‌ام بخاطرم بياوريد . و بعد اين شعرها را كه كنايه‌اى از گله گزارى است بعنوان مثل