أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )
مقدمه و
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )
گربهاى سفيد و تربيت شده داشت كه خيلى برايش عزيز بود ؟ روزى ابو اسحاق صابى شاعر و حكيم معروف و ابو العلاء صاعد و ابو على انبارى بديدارش رفته بودند . دير زمانى در خانهى او بانتظارش ايستاده بودند تا او بيايد و رسم پذيرائى را بجا بياورد . بالاخره پيدايش شد اما با آستينهاى بالا زده و پنجههاى تا مچ آلوده . علما گمان برده بودند كه ابو الفرج به صبحانه سرگرم بود و چون داشت غذا مىخورد اين همه مكث كرد . گفتند : معذرت ميخواهيم كه استاد را از پاى سفره نابهنگام برانگيختيم ابو الفرج اصفهانى با سادگى حيرت آورى گفت : نه ، اينطور نيست دوستان گرامى ، گربهى سفيد من مريض شده بود و من داشتم تنقيهاش ميكردم و دستهاى من گواه حال منست . علما وقتى اين حقيقت مكروه را دريافتند حالشان بهم خورد و از همان راه كه آمده بودند برگشتند . نويسندهى اين داستان ميگويد : البته كيفيت ابو الفرج اصفهانى نفرتانگيز بود اما نبايد فراموش كرد كه اگر اين مرد يك چنين حكايت را از خود بيادگار نميگذاشت هيچكس نميدانست در نيمههاى قرن چهارم هجرت علماى