أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )

39

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )

( 1 ) عبد الرحمن بديدار قطام رفت و گفت : - شب موعود امشب است . دوستان من در دمشق و فسطاط امشب وظيفه‌ى خود را انجام ميدهند . شبيب بن بجر و وردان بن مجالد هم با ابن ملجم همراه بودند قطام دستور داد كه بر ايشان چند طاقه حرير آوردند و او با دست خود سينه‌هايشان را حرير پيچ كرد . عبد الرحمن و شبيب و وردان شمشيرهاى خود را حمايل كردند و سه نفرى به آن در كه امير المؤمنين عادتا از آنجا عبور ميفرمود بكمين نشستند . ابو محنن از اسود داحلج چنين روايت مىكند : ابن ملجم در آن شب كه ميخواست جنايت فجيع خود را انجام دهد از اشعث بن قيس ديدار كرد . اشعث در مسجد بسر ميبرد . عبد الرحمن تصميم خود را با اشعث بن قيس كندى در ميان گذاشت . حجر بن قيس بن عدى ميشنيد كه اشعث بابن ملجم ميگفت : - زود باش . شتاب كن . سپيده‌ى روز رسوايت خواهد كرد . حجر بن عدى به اشعث گفت : - اى يك چشم . تو او را خواهى كشت . و بعد بسوى خانه‌ى امير المؤمنين شتافت تا او را از جريان اين