أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )

36

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )

( 1 ) داشت . قطام زنى زيبائى بود . در كوفه انگشت‌نما بود . دل عبد الرحمن بهواى او پر كشيد . سخت به او تعلق گرفت و بيدرنگ از وى خواستگارى كرد . قطام اين خطبه را پذيرفت و سخن از جهيز و هدايا بميان آمد . قطام چنين گفت : سه هزار درهم پول ميخواهم . يك غلام و يك كنيز ميخواهم و قتل على بن ابى طالب قسمت اعظم صداق من است . عبد الرحمن چنين پاسخ داد : غلام و كنيز و درهم‌ها تسليم ميشوند اما قتل على ؟ . . . من چگونه ميتوانم به اين آرزو دست يابم ؟ قطام عبد الرحمن مرادى را تشجيع كرد : - بر على حمله كن . و كارش را بساز . اگر بسلامت جستى با من عيش گوارائى خواهى داشت و اگر در اين جريان بقتل رسيدى در بهشت برين جاى خواهى گرفت : ما عند اللَّه لك خير من الدنيا در اينجا عبد الرحمن پرده از راز نهفته‌اش برداشت و اعتراف كرد كه در اين سفر هدفى جز قتل على نداشته است . عبد الرحمن گفت :