أبي الفرج الأصفهاني ( مترجم : جواد فاضل )

89

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي )

( 1 ) ستونهاى ديگرى كه از عقب راه مىپيمايند به نيروى عظيم او برسند . سه روز اين سپاه در دير عبد الرحمن اقامت كرد و پس از سه روز كه فرمان بسيج داده شد حسن بن على پسر عم خود عبيد اللَّه بن عباس را احضار فرمود و به او گفت : من ترا اى پسر عم بر دوازده هزار نفر سرباز سوار سلحشور عرب فرمانروائى ميدهيم . اين نيرو از نفراتى تشكيل مىيابد كه يك مردشان كافيست لشكرى را از پاى در آورد . اين دوازده هزار نفر مرد جنگى از مردم جنگجو و پارسا و دانشمند عراق برچيده شده‌اند . تو با اين ستون مجهز بسوى دشمن عزيمت كن سفارش مىكنم كه نسبت به اين قوم فرماندهى مهربان و ملايم باش هميشه با روى گشاده آنان را بپذير . در برابرشان فروتنى كن و آغوش خويش را همه جا برويشان گشاده دار زيرا اين طايفه از مقربين حضرت امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه باشند . با اين نيرو از ساحل فرات بيش بتاز و همچنان تا سرزمين « مسكن » عنان باز مكش و در هر جا كه معاويه را باز يافتى راه بر او به‌بند تا خود با نيروى عراق از دنبال تو بيايم . من در فاصله‌ى كوتاهى همراه تو باشم اما در عين حال بايد هميشه گزارش اوضاع را براى من بفرستى تا بدانم كه جريان امر از چه قرار است . به تو سفارش دارم كه در مسائل نظامى و حوادث روز با اين دو مرد « فلبس بن سعد انصارى و سعيد بن فلبس همدانى » مشورت كن . هنگامى كه معاويه را در پيش روى خود به‌بينى جنگ را آغاز مفرماى . آرام