مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

97

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

سبط ابن جوزى مىنويسد : هنگامى كه وحشى ، قاتل حمزه ، اسلام آورد ، رسول خدا ( ص ) ، به او فرمود : « چهره‌ات را از من پنهان كن ؛ كه من دوست ندارم قاتل دوستان را ببينم » . حضرت اين سخن را در حالى گفت كه اسلام ، گذشته را ناديده گرفته است ، حال چگونه رسول خدا ( ص ) ، مىتواند كسى را ببيند كه حسين ( ع ) را سر بريد و خانواده‌اش را بر پالان شتر سوار كرد ؟ « 1 » باعونى گويد : شاميان دختران رسول خدا ( ص ) را به عنوان اسير ، سوار بر پالان بردند . « 2 » در « شذرات الذهب » آمده است : هنگامى كه قتل او به پايان رسيد ، سرش و اهل‌بيتش را به همراه زين العابدين ( ع ) ، اسيروار ، به دمشق بردند . خداوند كنندهء اين كار و كسى را كه به آن فرمان يا رضايت داده است بكشد . « 3 » شبراوى گويد : سپس آن را نزد يزيد بن معاويه فرستاد و كودكان و زنان را در حالى كه با ريسمان بر پالان شتران بسته بودند و سر و روى زنان باز بود به همراهش گسيل داشت . « 4 » و همچنين گويد : از شگفتىهاى زشت و حوادث فاجعه آميز روزگار اينكه خاندان پيامبر ( ص ) را در حالى كه با ريسمان بر پالان شتران بسته بودند و سر و روى زنان باز بود ، بردند تا وارد دمشق كردند . سپس آنها را در پلّه‌هاى مسجد جامع يعنى جاى نگهدارى اسيران ، نگه داشتند . « 5 » سيّد محمّد بن ابى طالب گويد : محفّز آنان را برد تا وارد شام گرديد ؛ همانطور كه اسيرانِ كفّار را مىبردند و ساكنان نواحى به چهره‌هاشان مىنگريستند . « 6 »

--> ( 1 ) . تذكرة الخواص ، ص 274 ، نظم دررالسمطين ، ص 222 . ( 2 ) . جواهر المطالب ، ج 2 ، ص 273 . ( 3 ) . شذرات الذهب ، ج 1 ، ص 67 . ( 4 ) . الاتّحاف بحبّ الاشراف ، ص 55 . ( 5 ) . همان ، ص 69 . ( 6 ) . تسلية المجالس ، ج 2 ، ص 372 .