مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
83
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
پاسخ داد : نه و او احترامى ندارد . از اين رو ، ما نيز از آوردن حديثى كه به او مىرسد خوددارى مىكنيم . « 1 » 2 . مجاهد : سبط بن جوزى از ابن ابى دنيا نقل مىكند كه گفت : مجاهد گويد : به خدا سوگند هيچ كس از مردم نمانده مگر اينكه او را ( يزيد بن معاويه ) دشنام داده ، بر او عيب گرفته و او را ترك گفته است . « 2 » 3 . كياهراسى : از ذيل تاريخ نيشابور نقل است كه چون از وى دربارهء يزيد بن معاويه پرسيدند ، از او بد گفت و سخن را به درازا كشاند و گفت : اگر كاغذى مىيافتم عنان قلم را در بدىهاى اين مرد رها مىكردم و آنها را آشكار مىساختم . اما گفتار گذشتگان ؛ احمد و مالك و ابو حنيفه دربارهاش دو قول دارند ، يكى كنايى و ديگرى صريح است . اما من تنها يك قول دارم و آن هم صريح است ، چرا چنين نباشد و حال آنكه او نرد مىباخت ، با يوزپلنگ شكار مىكرد و دايم الخمر بود و همو گفته است : به همنشينانى كه جام ، پراكندگيشان را متّحد ساخته ، در حالى كه منادى عشق آواز مىخواند ، مىگويم : از نعمت و لذت بهرهاى برگيريد ، زيرا همگان ، هرچند روزگار طولانى شود ، عمرشان سپرى مىگردد . شادى امروز را به فردا وامگذاريد ، چه بسا فرداها كه با چيزى كه معلوم نيست مىآيند . « 3 » 4 . ابن جوزى : وى مىگويد : رفتار عمر بن سعد و عبيدالله بن زياد جاى شگفتى ندارد ، بلكه شگفتى از كار يزيد است كه حسين ( ع ) را كشت و با چوبدستى بر لب و دندانش زد و به مدينه باز گرداند . . . براى رسيدن به هدفى فاسد . آيا انجام چنين كارى با خوارج روا است ؟ آيا در شرع نيامده است كه بايد بر آنان نماز خواند و دفنشان كرد ؟ اما اين سخن يزيد كه گفت : « من حقّ دارم كه آنان را اسير بگيرم » ، چيزى است كه بر انجام دهنده و معتقد به اين كار جز لعنت واقع نمىشود . چنانچه پس از رسيدن سر به آن احترام
--> ( 1 ) . المنتظم ، ج 5 ، ص 322 . ر . ك . نظر احمد بن حنبل دربارهء يزيد . ( 2 ) . تذكرة الخواص ، ص 262 . ( 3 ) . مطابق حاشيه جواهر المطالب ، ج 2 ، ص 301 .