مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

81

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

عمامه‌ام را بر مىدارم - و آن را از سرش برداشت - و من مىگويم : او به من عطا و جايزهء نيكو داد ، ولى وى دشمن خدا [ و ] دايم الخمر است . « 1 » 10 . عمرو بن حفص بن مغيره : - پدر زن يزيد - بيهقى گويد : هنگامى كه كار حسين ( ع ) به سرانجامى آنچنان رسيد ، عمرو بن حفص بن مغيره - كه يزيد بن معاويه دخترش را به زنى گرفت و به او مال فراوانى داد - به مدينه آمد . در آنجا محمد بن عمرو بن حزم ، عبيدالله بن حنظله ، عبدالله بن مطيع بن اسود و شمارى ديگر از بزرگان شهر نزد وى آمدند و گفتند : تو را به خداوند ، و به صاحب اين خانه و صاحب اين قبر سوگند ، ما را از يزيد خبر ده . گفت : او شراب مىنوشد ، با بوزينگان همنشينى و چنين و چنان مىكند . گفتند : ما توان ايستادگى در برابر اهل شام را نداريم ، ليكن براى ما حلال نيست كه با مردى بر اين حال بيعت كنيم . « 2 » 11 . نمايندگان مدينه : ابن جوزى گويد : چون سال 62 رسيد ، يزيد ، عثمان بن محمّد بن ابى سفيان را به حكومت مدينه گمارد . او هيئتى را از مدينه نزد يزيد فرستاد . وقتى هيئت به مدينه بازگشت آشكارا به يزيد دشنام دادند و گفتند : ما از نزد مردى مىآييم كه دينى ندارد ، شراب مىخورد ، تنبور مىزند و با سگان بازى مىكند ؛ شما را گواه مىگيريم كه او را خلع كرده‌ايم . « 3 » 12 . معاوية بن يزيد بن معاويه : در دايرةالمعارف آمده است : پس از او معاوية بن يزيد بن معاويه به حكومت رسيد ، اما او از سر دوستى با على ( ع ) و ناخشنودى از قتل حسن ( ع ) و حسين ( ع ) و به خاطر اينكه جدّش خلافت را از بنى هاشم گرفت ، پس از چهل روز خودش را از حكومت خلع كرد . « 4 » ابن حجر گويد : چون او به حكومت رسيد از منبر بالا رفت و گفت : اين خلافت ريسمان خداوند است و جدّم معاويه بر سراين امر با اهل آن و كسى كه از او به اين كار

--> ( 1 ) . الرّد على المتعصّب العنيد ، ص 54 . ( 2 ) . المحاسن و المساوئ ، ص 63 . ( 3 ) . الرد على المتعصب العنيد ، ص 53 ؛ تذكرة الخواص ، ص 288 . ( 4 ) . دائرة المعارف ، ج 4 ، ص 420 .