مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

31

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

و مردمانى طمع پيشه بودند . او با اين روش توانست مردم را از زير فرمان على ( ع ) بيرون آورد و خود ادّعاى خلافت كند . « 1 » معاويه با تكيه بر نيرنگ و شيطنت خود ، بيشترين استفاده را از نادانى مردم برد . مردم شام تازه به اسلام گرويده بودند و آن را تنها از طريق حكومت خلفا وامارت واليانشان مىشناختند . آنان معاويه را تجسم اسلام مىپنداشتند . در حالى كه او ، خود را پشت نام دين پنهان كرده بود . او براى مردم پيشنمازى مىكرد و آنان بر وى اقتدا مىكردند . در اجتماعاتشان به ايراد سخن مىپرداخت به نام خلافت اسلامى بر آنان رياست و در جنگ و صلح امورشان را اداره مىكرد . معاويه در داستان قتل عثمان فرصت را غنيمت شمرد . با آنكه وى از جانب عثمان به حكومت شام نصب شده بود و يكى از اميران او به شمار مىرفت ، هنگامى كه عثمان نامه نوشت وخواستار كمك گرديد ، دعوتش را بىپاسخ گذاشت . در نامهء عثمان چنين آمده بود : مردم مدينه كافر شده‌اند ، سر از اطاعت برتافته وبيعت را شكسته‌اند . بنابراين هر چه از جنگجويان شام در اختيار دارى به هر شكلِ ممكن نزد من گسيل دار . صاحب خطط به غلط پنداشته است كه معاويه منتظر ماند و پس از آگاهى بر اجتماع اصحاب رسول خدا ( ص ) ، دوست نداشت كه با آنان مخالفت ورزد . از اين رو آنقدر در كار عثمان كندى كرد تا او به قتل رسيد . « 2 » قصد معاويه اين بود كه امارت را به خلافت تبديل كند . به همين جهت پس از قتل عثمان ، پيراهن او را عَلَم كرد و به وسيلهء همين پيراهن ، اركان حكومت خود و خاندانش را استوار ساخت . او در ميان جامعه اسلامى تفرقه افكند و پرچم دو دستگى واختلاف را بر ضدّ خليفه شرعى مسلمانان ، يعنى على بن ابى طالب ( ع ) ، بر افراشت . صاحب خطط مىنويسد : معاويه فرصت قتل عثمان را براى باز گرداندن حكومت به بنى اميه و به دست گرفتن خلافت اسلامى مغتنم شمرد . . . نعمان بن بشير پيراهن خون آلود

--> ( 1 ) . دائرة المعارف القرن العشرين ، ج 1 ، ص 622 . ( 2 ) . خطط الشام ، ج 1 ، ص 103 .