مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

64

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

اسارت دشمن درآمدند . آنها در غم و اندوه و گريه به سر مىبردند و آن روز در حالى به پايان رسيد كه آنان در نهايت مصيبت و شكسته احوالى بودند . آن شب را در حالى به سر بردند كه حامى و مردى نداشتند و در اقامت و حركت غريب بودند . دشمنان نيز بسيار از آنها بيزارى و دورى مىجستند ، تا بدين وسيله به عمر سعد بى دين و يتيم كنندهء اطفال محمد ( ص ) و جريحه‌دار كنندهء جگرها ؛ و عبيدالله بن زياد زنديق و نيز به سردسته كفار و معاندان ، يزيد بن معاويه ، تقرّب بجويند . « 1 » شب يازدهم اديب مورخ ، سيد عبدالرزاق مقرم مىنويسد : چه شب سختى بر دختران رسول خدا ( ص ) گذشت ، آنان كه از آغاز خلقت خويش در عزّت و احترام به سر برده بودند و تا ديروز در سراپرده عظمت و چادرهاى شكوه مىزيستند ، روزهايشان با پرتو خورشيد نبوت و شبهاشان با نور ستارگان خلافت و چراغهاى انوار قداست نورانى بود ، امشب در غياب آن چراغهاى فروزان در تاريكى و ظلمت به سر مىبرند . در حالى كه بار و بنه‌شان را غارت كرده‌اند ، خيمه‌هايشان را آتش زده‌اند و پراكنده و متفرق ساخته‌اند . حاميانشان را كشته‌اند و هيچ كفيل و سرپرستى ندارند ؛ و نمىدانند كه اگر مورد حمله قرار گيرند ، چه كسى از آنها دفاع خواهد كرد ؟ و خشم زنان شوهر و فرزند از دست داده را چه كسى آرام مىكند و از اندوهشان مىكاهد ؟ آرى ، كودكان مىگريستند . دختران جوان ناله مىكردند . زنان از شدت اندوه شيون سر مىدادند . مادرى بود كه فرزندش را تير از شير گرفته بود ، خواهرانى بى برادر و زنان فرزند از دست داده و ديگرانى كه بر خويشاوندان نزديك مىگريستند . در كنارشان پيكرهاى پاره پاره و اعضاى تكه تكه و گلوهاى خونين افتاده بود و آنان در بلنديهاى خشك سرگردان بودند . با همهء اين احوال نمىدانستند كه بامدادان چگونه سر خواهد زد ؟ و منادى چه صدايى بلند خواهد كرد ؟ قتل يا اسارت ؟ هيچ كس جز يك امام بيمارى كه توان دفاع از خود را نداشت ، نبود كه از آنان حمايت كند ؛ و خود او نيز در معرض خطر قتل بود !

--> ( 1 ) . الاقبال ، ص 583 ؛ و به نقل از آن ، نفس المهموم ، ص 350 .