مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

54

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

طبرى به نقل از ابو مخنف مىنويسد : مردم به سوى زنان و بار و بنه امام حسين ( ع ) رفتند . اگر زنى را مىديدند ، لباسش را از پشت مىكشيدند و هر چه قدر هم كه مقاومت مىكرد باز آن را مىبردند . « 1 » سيد بن طاووس گويد : مردم در غارت اموال خاندان پيامبر و نور چشم زهراى بتول از يكديگر پيشى مىجستند ، به طورى كه چادرى را كه زنان به كمر بسته بودند مىكندند ، زنان و دختران و حرم رسول خدا ( ص ) بيرون آمدند ، جملگى مىگريستند و در فراق حاميان و دوستان نوحه‌سرايى مىكردند » . « 2 » غارت خيمه‌گاه به فرمان مستقيم عمر سعد بود ! اسفراينى مىنويسد : [ عمر سعد ] گفت : برويد و خيمه‌ها را غارت كنيد ، آنان نيز رفتند و همهء جامه‌هاى اهل حرم و كودكان را غارت كردند ، سپس خيمه‌ها را با شمشير بريدند . آنگاه ام كلثوم بيرون آمد و گفت : اى عمرسعد ! خداوند ميان ما و تو داورى خواهد كرد و تو را از شفاعت جدّم محروم خواهد ساخت و از حوض او سيراب نخواهى شد ، همانطور كه تو با ما رفتار كردى و فرمان به‌كشتن سبط پيامبر دادى و به زنان و كودكانش نيز رحم نكردى ! ولى پسر سعد به او توجهى نكرد . « 3 » اجراكننده اين رفتار توهين‌آميز شمر بن ذى الجوشن بود . حسام‌الدين در الحدائق الورديه مىنويسد : شمر بن ذى الجوشن به خيمه‌گاه رفت و فرمان داد هر چه را كه زنان با خود دارند غارت كنند . آنان هر چه در خيمه‌ها بود گرفتند . حتى براى گرفتن گوشوارهء ام كلثوم ، گوش او را پاره كردند ؛ و پس از تقسيم غنايم ، خيمه‌گاه را به آتش كشيدند » . « 4 » شيخ صدوق به نقل از عبدالله بن حسن از مادرش فاطمه بنت الحسين ( ع ) ، « 5 » نقل

--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 334 ، و ر . ك . الارشاد ، ج 2 ، ص 112 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 259 . ( 2 ) . اللهوف ، ص 180 . ( 3 ) . نور العين فى مشهد الحسين ( ع ) ، ص 46 . ( 4 ) . الحدائق الورديه ، ص 123 ؛ نيز ر . ك . مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 112 . ( 5 ) . فاطمه بنت الحسين بن على بن ابى طالب ، قُريشى ، هاشمى و مدنى بود و از بلال مؤذن ، پدرش‌حسين ( ع ) ، عبدالله بن عباس ، برادرش زين العابدين ، اسماء بنت عميس ، عمه‌اش حضرت زينب ، عايشه ، و از فاطمهء كبرى ، دختر رسول خدا ( ص ) به طور مرسل نقل روايت كرده است . پسر او ابراهيم بن حسن مثنى و برادرش حسن مثلث و برادرش عبدالله بن حسن مثنى و ديگران هستند ( ر . ك . تهذيب الكمال ، ج 25 ، ص 254 ) . ابن سعد مىنويسد : مادرش ام اسحاق ، بنت طلحة بن عبيدالله است . پسرعمويش ، حسن بن حسن وى را به زنى گرفت ؛ و فاطمه ، عبدالله ، ابراهيم ، حسن و زينب را برايش به دنيا آورد . ( الطبقات ، ج 7 ، ص 473 ؛ و ر . ك . مقاتل الطالبيين ، ص 171 ) . حسين ( ع ) به برادرزاده‌اش ، حسن مثنى ، دربارهء وى چنين سفارش كرد : من دخترم ، فاطمه ، را براى تو در نظر گرفتم ؛ كه از همه به مادرم ، فاطمه دختر رسول خدا ( ص ) بيشتر شبيه است . ( ر . ك . مستدركات علم رجال الحديث ، ج 8 ، ص 592 ) . علامهء مجلسى در بحارالانوار ، ج 26 ، ص 214 ، به نقل از ابوالمقدام مىنويسد : من و پدرم ، مقدام حجّ مىگزارديم . در راه مدينه مادر ابوالمقدم مرد . من رفتم كه به حضور امام صادق ( ع ) برسم . ديدم كه استر وى زين كرده است و به قصد سوار شدن بيرون آمد . همين كه مرا ديد گفت : اى ابوالمقدام ، چگونه‌اى ؟ گفتم : فدايت گردم خوبم . آنگاه به يكى از خدمتكاران گفت كه از عمه‌اش اجازهء ورود بخواهد . آنگاه فرمود : تا من نيامده‌ام باز نگرد . گويد : من نزد عمّهء ايشان فاطمه بنت الحسين ( ع ) رفتم . او برايم فرش پهن كرد و من روى آن نشستم آنگاه پرسيد : اى ابوالمقدام ، چطورى ؟ گفتم : اى دختر رسول خدا ، خداوند مرا فدايت گرداند ، خوبم . سپس گفتم : اى دختر رسول خدا ، آيا چيزى از آثار رسول خدا ( ص ) نزد شما هست ؟ وى فرزندانش را فرا خواند و پنج تن آمدند . سپس گفت : اى ابوالمقدام اينها گوشت و خون رسول خدايند . آنگاه كاسهء بزرگى را به من نشان داد كه اثر غذا در آن پيدا بود . سپس گفت : اين كاسه‌اى است كه پر از گوشت و تريد به رسول خدا ( ص ) داده شد . من آن را گرفتم و بر آن دست ماليدم . علامهء مجلسى گويد : وجود كاسه در نزد ايشان با ديگر اخبار منافات دارد ، مگر آنكه امام ( ع ) نزد وى به وديعت نهاده باشد ؛ با توجه به اين كه طبق ظاهر خبر ، ايشان در آن هنگام در خانهء امام ( ع ) بوده است . نمازى مىگويد : او از سكينه بزرگ‌تر است ؛ و از نظر تقوا ، كمال و فضايل و زيبايى نظير نداشت . به طورى كه او را حور العين مىگفتند ! او در سال 117 ه . در مدينه درگذشت ( ر . ك . مستدركات علم رجال الحديث ، ج 8 ، ص 592 ) .