مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

62

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

گفتم : بله ، بفرماييد . فرمود : آيا آنچه را كه هم اينك به خواب ديدم برايت بگويم ؟ گفتم : چشم به سلامت ، خير است ان شاءاللَّه اى اميرمؤمنان ! فرمود : ديدم كه گويى مردانى از آسمان فرود آمده‌اند و پرچمهاى سفيد به همراه دارند و شمشيرهاشان را كه از سفيدى مىدرخشيد از نيام در آورده و پيرامون اين زمين خطى كشيدند . آنگاه ديدم كه گويى اين نخلها شاخه‌هاشان را بر زمين زدند و از آنها خون تازه چكيد و ديدم كه حسين ، فرزندم و پارهء جگرم و وجودم در آن غرق شد ؛ و فريادرس مىخواست ولى كس به دادش نمىرسيد ؛ گويى كه مردان سپيد از آسمان فرود مىآيند و او را ندا مىدهند و مىگويند : شكيبا باشيد اى خاندان رسول خدا ! شما به دست مردمانى شر و بد كشته مىشويد . اى ابا عبداللَّه ، اين بهشت است كه مشتاق ديدار تو است ! آنگاه مرا تسليت دادند و گفتند : اى اباالحسن ، مژده باد تو را ، خداوند در روز قيامت روزى كه مردم در برابر خداى جهانيان مىايستند ، چشمانت را به او روشن مىگرداند . سپس بيدار شدم ! همچنين ، سوگند به آن كه جانم به دست او است ، راستگوى تصديق شده ، ابوالقاسم پيامبر اكرم ( ص ) به من گفته است كه من هنگام رفتن به جنگ سركشان ، آن ديار را خواهم ديد . اين سرزمين اندوه و گرفتارى است . حسين و هفده تن از فرزندان من و فرزندان فاطمه در آن به خاك سپرده مىشوند . اين سرزمين در آسمان مشهور است و از آن به سرزمين اندوه و گرفتارى ياد مىشود ، همان گونه كه از حرمين شريفين و بيت‌المقدس ياد مىشود . سپس فرمود : اى ابن عباس در اطراف اين زمين پشك آهوان را بجوى . به خدا سوگند كه دروغ نگفته‌ام و به من دروغ نبسته‌اند آنها همانند زعفران زردرنگ هستند . ابن عباس گويد من در پى آنها رفتم و آنها را در يك جا جمع ديدم . فرياد زدم : اى امير مؤمنان ، آنها را به همان صورتى كه برايم توصيف كردى پيدا كردم . آنگاه على ( ع ) فرمود : خداوند و پيامبرش راست گفتارند . سپس برخاست و دوان دوان به سوى آنها رفت و آنها را برداشت و بوييد و فرمود : خودش است ! اى ابن عباس آيا مىدانى كه اين پشكها چيست ؟ اينها را عيسى بن مريم ( ع ) بوييده است ! داستان از اين قرار است كه روزى همراه حواريون از اين زمين گذشت و آهوانى را ديد كه در اينجا گرد آمده