مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
23
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
نامشان عربى نيست ، از تاريخ نيز دربارهء عربى بودن نام كربلا چيزى به دست نمىآيد . اين سرزمين پيش از فتح عراق به وسيلهء اعراب و سكونتشان در آنجا به همين نام مشهور بوده ، و برخى از عربهايى كه خالد بن وليد ، فرماندهء مشهور عرب را در جنگ بخش غربى عراق به سال 12 ه . 634 م . همراهى مىكردند ، اين موضوع را يادآور شدهاند . ياقوت حموى گويد : خالد هنگام فتح حيره در كربلا فرود آمد . عبداللَّه بن وشيمه نضرى ( 1 ) از وجود مگس به وى شكايت كرد . آنگاه مردى از قبيلهء اشجع در اين باره گفت : لقد حُبِسَتْ فى كربلاء مطيتى * و فى العين ( 2 ) حتّى عاد غثًّا سميناً اذا رحلتْ من منزل رجعتْ له * لعمرى و أيْها إنّنى لأُهينها و يمنعها من ماء كلّ شريعة * رفاق من الذُّبان زُرْقُ عيونها مركوب خويش را در كربلا و در عين تمر ، چندان نگه داشتم كه لاغر و چاق شد از هر توقفگاهى برود باز سوى آن برگردد ؛ حقا كه آن را خوار مىدارم ! و مگسان كبود چشم ، مركبم را از نزديك شدن به آبگيرها ( براى آب نوشيدن ) باز مىدارند . از كهنترين اشعارى كه در آن از كربلا ياد شده است ، شعر معن بن اوس مزنى ، از مخضرمين ( 3 ) است ، وى آن قدر عمر كرد كه روزگار عبداللَّه بن زبير را دريافت و با وى همراه گرديد ! او در پايان عمرش نابينا گرديد . ياقوت حموى در فصل « النوائح » معجمالبلدان خويش ، آن شعر را آورده است . ابوالفرج نيز پيش از او در زندگينامهء معن در كتاب الاغانى ( ج 2 ، ص 63 ، نشر دارالكتاب ) آن را نقل كرده است ، و آن قصيدهء بلندى است كه اين گونه آغاز مىشود : إذا هى حَلّت كربلاء فلعلعاً * فجوز العذيب دونها فالنوائحا