مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
56
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
نيامده است . « 1 » از اين گذشته خود روايت طبرى به طور مرسل از عوانة بن حكم كه تمايلات عثمانى داشت ، نقل شده است ؛ و آن طور كه عسقلانى در « لسان الميزان » نوشته است ، « 2 » براى بنىاميه جعل خبر مىكرد . به علاوه خود طبرى داستان اين مشورت را در جاى ديگر از عمّار دهنى از ابى جعفر نيز نقل كرده است ، ولى اين عبارت يا عبارتى با اين مفهوم در آن ديده نمىشود . « 3 » بلكه آنچه او نقل كرده با اين عبارت در تعارض است . مثل آنجا كه مىگويد : « قيام مسلم بن عقيل در كوفه ، روز سهشنبه ، هشت شب گذشته از ذى حجّه سال شصت بود . . . » « 4 » يعنى در همان روزى كه امام ( ع ) از مكّه بيرون آمد . معناى اين سخن اين است كه همهء وقايع دوران حضور مسلم در كوفه ، در هنگامى روى داد كه امام ( ع ) در مكّه بود ؛ كه از جملهء آنها ، واقعهء عزل نعمان از كوفه و نصب ابن زياد بر عراق بود . بنابراين نمىتوان به روايت نادر طبرى اعتماد كرد ؛ زيرا با روايت مشهور در تعارض است كه مىگويد : عزل نعمان از ولايت كوفه و تعيين ابن زياد به جاى او در زمانى به انجام رسيد كه امام حسين ( ع ) همچنان در مكّه بود و از آن شهر نكوچيده بود . ابن عبدابّه نيز در كتاب « عقد الفريد » مطلبى را نقل كرده است كه شايد براى برخى اين توهّم را پيش آورد كه عزل نعمان از ولايت كوفه و تعيين ابن زياد به جاى او هنگامى انجام شد كه امام ( ع ) در راه عراق بود . ابن عبدابه مىگويد : « يزيد براى والى خويش در عراق يعنى عبيداللّه زياد نوشت كه حسين به سوى كوفه حركت كرد و از ميان روزگاران ،
--> ( 1 ) - شيخ مفيد همين روايت را نقل كرده است ولى اين عبارت در آن نيست . بلكه در روايت مفيد آمده است : نظر تو چيست ؟ حسين مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاده است تا از مردم برايش بيعت بگيرد . . . » ( ر . ك : الارشاد ، ص 206 . ) ( 2 ) - عوانة بن حكم بن عوانة بن عياض ، اخبارى مشهور كوفى ، گويند كه پدرش غلامى خياط و مادرش كنيزبود . وى از تابعان روايتهاى بسيار نقل كرده است و احاديث سند وى نادر است . عبداللّه بن معتز از حسين بن عليل غزى نقل كرده است كه عوانة بن حكم عثمانى بود و براى بنىاميه جعل خبر مىكرد . وى در سال 158 مرد . ( لسان الميزان ، ج 4 ، ص 449 ، دارالكتب العلميه ، بيروت ) ( 3 ) - ر . ك : التاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 275 . ( 4 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 293 .