مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
42
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
و اين نيز پاسخى است به پندار عبداللّه جعفر - بر فرض درستى روايت الفتوح - كه وى مىتوانست « از امويان براى امام ( ع ) و مال و اولاد و خانوادهاش امان بگيرد ! » « 1 » از آنچه گذشت براى ما روشن مىشود كه تلاش صلحآميز عبداللّه بن جعفر ، براى درآمدن زير پرچم اموى نبوده و نشانى از اين كه وى زير سلطهء امويان و يا نمايندهء آنان بوده است ديده نمىشود . بلكه انتظار او براى ايجاد صلح ميان امام ( ع ) و حكومت بنىاميه ، با خواست و تمايل حكومت اموى در انصراف امام ( ع ) از رفتن به عراق و بازگشت مجدّد به مكّه ، از طريق دادن امان و نيكى و جايزه و حسن همجوارى ، موافقت داشت ؛ و تلاش عبداللّه بن جعفر و حكومت بنىاميه در اين چارچوب در طول هم بودند ، نه آنكه يك چيز باشند . از اين رو مىبينيم كه عبداللّه جعفر پس از مشاهدهء اصرار امام ( ع ) بر ادامهء قيام و رفتن به عراق از تلاش براى ايجاد متاركه دست كشيد و دوستى كامل خويش را نسبت به امام ، ابراز داشت ؛ و به اين منظور فرزندانش محمد و عون را فرمان داد كه به امام ( ع ) بپيوندند . زيرا او خودش چنان كه در برخى آثار آمده است ، نابينا و معذور بود . « 2 » خوب است كه در پايان بحث كوتاهمان دربارهء نقش عبداللّه بن جعفر ، در اينجا روايتى را كه شيخ مفيد نقل كرده و حاكى از تأييد قيام امام ( ع ) به وسيلهء او مىباشد ، نقل كنيم . اين روايت مىگويد : « يكى از دوستان عبداللّه بن جعفر بن ابىطالب نزد وى آمد و شهادت پسرانش را به او تسليت گفت و كلمه استرجاع بر زبان راند . در اين هنگام غلام عبداللّه ، ابوالسلاسل ، گفت : اين چيزى است كه از حسين بن على ( ع ) به ما رسيده است ؛ عبداللّه بن جعفر با كفش خود او را زد و گفت : اى پسر زن بد بو ، آيا دربارهء حسين ( ع ) چنين سخنى را مىگويى ؟ ! به خدا سوگند اگر در حضورش بودم دوست داشتم كه از او جدا نگردم تا همراهش كشته شوم . به خدا سوگند من آن دو را سخاوتمندانه تقديم كردم و چيزى كه تحمّل مصيبت آنها را بر من آسان مىكند اين است كه آنان در راه برادر و
--> ( 1 ) - جلد دوم همين پژوهش . ( 2 ) - ر . ك : كتاب « زينب الكبرى » ، ص 87 .