مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

33

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

« فرزندم حسين ، گويى مىبينم كه به همين زودى در دشت كربلا به دست گروهى از امت من كشته مىشوى ، در حالى كه تشنه‌اى و آبت نمىدهند و سيرابت نمىكنند ؛ و با وجود اين به شفاعت من اميد دارند ! آنان نه در قيامت به شفاعت من خواهند رسيد و نه در نزد خداوند بهره‌اى از نيكى دارند . حسين عزيزم ، پدر ، مادر و برادرت نزد من آمده‌اند و مشتاق [ ديدار ] تواند ؛ و تو در بهشت مراتبى دارى كه جز با شهادت بدان‌ها نخواهى رسيد ! حسين ( ع ) در خواب به رسول خدا ( ص ) مىنگريست و سخن او را مىشنيد و مىگفت : اى جد بزرگوار ، من هرگز نيازى به بازگشت به دنيا ندارم ، مرا نزد خود ببر و در منزل خويش جاى ده ! پيامبر ( ص ) فرمود : « اى حسين ، تو ناگزير بايد به دنيا باز گردى تا آنكه شهادت و پاداش بزرگى كه خداوند برايت نوشته است روزىات گردد . همانا تو و پدرت و برادرت و عمويت و عموى پدرت در روز رستاخيز در يك گروه محشور مىشويد تا به بهشت وارد گرديد . » « 1 » امام ( ع ) در پايان ديدارش با محمد حنيفه در مكّه مكرّمه ، در شبى كه بامدادش آهنگ خروج داشت ، نيز به اين موضوع اشاره كرد . روايت مىگويد : شبى كه حسين ( ع ) در بامدادش آهنگ حركت از مكّه را داشت ، برادرش محمد حنيفه ، نزد وى آمد و گفت : برادرم ، كوفيان كسانى هستند كه تو خيانت آنها را با پدر و برادرت مىشناسى . من بيم آن دارم كه وضع تو نيز مانند گذشتگان باشد . اگر صلاح بدانى كه در مكّه بمانى ، شما در حرم عزيزترين و بلند مرتبه‌ترين مردم هستى ! حضرت فرمود : اى برادر ، بيم آن دارم كه يزيد بن معاويه مرا در حرم غافلگير كند [ و بكشد ] و من كسى باشم كه حرمت خانهء خدا به وسيلهء او شكسته مىشود . محمد گفت :

--> ( 1 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 27 - 29 ؛ و به نقل از آن : مقتل الحسين خوارزمى ، ج 1 ، ص 186 ؛ بحار الانوار ، ج 44 ، ص 328 به نقل از تسلية المجالس با اندكى تفاوت .