مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
43
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
بسم الله الرحمن الرحيم از حسين بن على به جماعت مؤمنان و مسلمانان آخرين فرستادگان شما يعنى هانى و سعيد نامههايتان را نزد من آوردند . آنچه را شرح داده و يادآور شده بوديد دريافتم و سخن اكثريت شما اين بود : « ما پيشوايى نداريم ، نزد ما بيا ، باشد كه خداوند به وسيله تو ما را بر حق و هدايت گرد آورد . » من برادر و پسرعمويم و شخص مورد اعتماد خاندانم يعنى مسلم بن عقيل را نزد شما مىفرستم . اگر او به من نوشت كه رأى جماعت و خردمندان و ارباب فضيلت شما بر آنچه فرستادگانتان آوردهاند و در نامههايتان خواندهام متحد است ، به زودى نزد شما خواهم آمد . ان شاء الله . به جانم سوگند ، امام كسى است كه بر اساس كتاب خدا حكم كند ، عدالت را به پا دارد ، به دين حق ايمان داشته باشد و به خاطر خداوند خويشتندارى ورزد . والسلام . « 1 » سفير امام حسين عليه السلام به كوفه حسين عليه السلام مسلم بن عقيل را فراخواند و او را همراه قيس بن مسهر صيداوى « 2 » ، عمارة بن عبدالله سلولى « 3 » ، عبدالله و عبدالرحمن ، پسران شداد ارحبى « 4 » ، روانه كوفه كرد ؛ او را
--> تيرى به حسين عليه السلام برسد تا آن كه سرانجام حنفى بر زمين افتاد و در آن حال مىگفت : پروردگارا آنها را همانند عاد و ثمود لعنت كن ؛ پروردگارا سلام مرا به پيامبرت برسان و به او بگو كه چه دردى از زخمها كشيدهام . هدف من رسيدن به ثواب يارى پيامبرت بود . آنگاه رو به حسين عليه السلام كرد و گفت : اى فرزند رسول خدا ، آيا وفا كردم ؟ فرمود : آرى ، تو در بهشت پيشاپيش منى . آنگاه روح پاكش به ملكوت اعلى پيوست . ( تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 28 ) . ( 1 ) - الارشاد ، ص 204 ؛ تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 278 ؛ اخبار الطوال ، ص 231 ، در اين كتاب آمده است : « تا كُنْه كار شما را براى من روش سازد » . ( 2 ) - زندگينامه وى در ادامه بحث خواهد آمد . ( 3 ) - عمارة بن عبيدالله سلولى نمازى گويد : « عمارة بن عبدالله سلولى : از او ياد نكردهاند . او حامل نامهء اهل كوفه به سرورمان حسين عليه السلام