مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

37

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

ولى پس از آن وى را عزل كرد و كيفر داد و به زندان افكند . « 1 » عبد الله دايى قيس بود . از اين رو مادرش دربارهء وى شفاعت كرد ؛ و او را از زندان بيرون آورد . . . « 2 » قيس بار ديگر مورد توجه عبد الله قرار گرفت و واليگرى بصره يافت . . . پس از آن در سال 45 ه معاويه ، زياد بن سميه را بر بصره گماشت و قيس بن هيثم را به واليگرى مرود رود ، فارياب و طالقان فرستاد . قيس با عزل عبدالرحمن بن زياد عزل گرديد و در هنگام مرگ يزيد در بصره حضور داشت . قيس در سال 66 فرمانده جنگجويان پسر زبير عليه مثنى بن مخربه ، دعوتگر مختار ، بود ؛ و در جنگ با مختار در سال 67 ه همراه مصعب بن زبير فرماندهى ساكنان عاليه را بر عهده داشت . وى در سال 71 ه مروان را اجير كرد كه براى يارى پسر زبير ، عليه خالد بن عبدالله ، دعوتگر عبد الملك مروان ، بجنگند ؛ و اهل عراق را از خيانت به مصعب برحذر مىداشت . « 3 » 5 - منذر بن جارود عبدى : اميرالمؤمنين ، على عليه السلام حكومت يكى از شهرها را به وى داد اما او خيانت كرد و امام عليه السلام خطاب به وى چنين نوشت : اما بعد ، نيكى پدرت مرا فريفت و گمان بردم كه تو نيز از روش او پيروى مىكنى و به راه وى مىروى ، ولى به من خبر رسيده است كه خيانت كرده‌اى ؛ و پيروى از هواى نفس را رها نمىكنى و براى آخرت خويش توشه‌اى باقى نمىگذارى ؛ دنياى خويش را با ويرانى آخرتت آباد مىسازى . از دينت مىبرى و به خويشاوندانت مىپيوندى . اگر آنچه از تو به من رسيده ، راست باشد ، شتر در خانه و بند كفش تو از خودت بهتر است و كسى چون تو شايسته اين نيست كه به وسيله او رخنه‌اى بسته شود ، يا كارى انجام پذيرد . يا مقامش بالا رود . يا در امانت شريكش كنند و يا براى جلوگيرى از خيانت و نادرستى بر خزانه بگمارندش . نامه‌ام كه به دستت رسيد نزد من بيا . « 4 »

--> ( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 172 و 209 . ( 2 ) - همان . ( 3 ) - ر . ك . وقعة الطف ، ص 106 . ( 4 ) - نهج‌البلاغه ( فيض الاسلام ) ، ص 1074 ، شماره 71 ؛ بحار الانوار ، ج 33 ، ص 506 ، شماره 706 .