مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

20

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

[ اى طلح اگر چنان كه مىگوييد هستيد ، شما اسب داريد و ما نيزه ، پس در جاى خود بمان تا ببينيم كدام‌مان كشته مىشود و كدام به آنچه مىگويى سزاوارتر است ، اينك شيرى ژيان به‌سوى تو آمده است ، با تيغى برنده و شكست‌ناپذير ، و خدا و پيامبر او را يارى مىدهند ] . طلحه گفت : كيستى اى جوان ؟ گفت : من على بن ابى طالبم . گفت : « اى قُضَم » ، « 1 » مىدانم كه جز تو كسى را جرأت رويارويى با من نيست ! طلحه با يك حمله ضربتى به على عليه السلام زد و حضرت با سپر آن‌را دفع كرد . آنگاه با زدن يك ضربت شمشير هر دو رانش را قطع كرد ؛ كه پرچم او بر زمين افتاد . على عليه السلام رفت تا او را سر ببرد ولى پس از آن‌كه طلحه او را به حق خويشاوندى سوگند داد منصرف گشت . مسلمانان گفتند : چرا سرش را نبريدى ؟ گفت : او را ضربتى زدم كه هرگز زنده نخواهد ماند . سپس ابوسعيد بن ابى طلحه پرچم را به دست گرفت ؛ و على عليه السلام او را نيز كشت . پرچم بر زمين افتاد و عثمان بن ابى طلحه آن را برداشت على عليه السلام او را كشت و بار ديگر پرچم بر زمين افتاد . مسافع بن ابى طلحه آن را برداشت ؛ و على عليه السلام او را كشت و پرچم بر زمين افتاد . حارث بن ابىطلحه پرچم را برداشت و على عليه السلام او را كشت و پرچم بر زمين افتاد . عزير بن عثمان پرچم را برداشت و على عليه السلام او را كشت و پرچم بر زمين افتاد . عبدالله بن جميلة بن زهير پرچم را برداشت ، على عليه السلام او را كشت و پرچم بر زمين افتاد .

--> ( 1 ) - هشام نقل مىكند كه چون معناى واژهء قضم را كه طلحه هنگام مبارزه با على عليه السلام وى را با آن خطاب كرد ، از ابى عبدالله عليه السلام پرسيدند ، گفت : هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در مكه بود ، به خاطر جايگاه ابوطالب ، هيچ كس قدرت جسارت به آن حضرت را نداشت ، از اين رو كودكان را وا مىداشتند تا حضرت را بيازارند . هرگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله بيرون مىآمد سنگ مىزدند و بر او خاك مىپاشيدند . حضرت اين موضوع را با على عليه السلام در ميان نهاد و او گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله پدر و مادرم فدايت باد ، هرگاه بيرون رفتى مرا نيز با خود ببر . رسول خدا صلى الله عليه و آله همراه على عليه السلام بيرون آمد و كودكان به عادت هميشگى متعرض وى شدند . على عليه السلام حمله كرد و با مشت بر سر و كوبيد . كودكان گريه‌كنان نزد پدرانشان بازگشتند و گفتند : « قضمنا على » ؛ از اين رو وى را قُضَمْ ناميدند ( بحار ، ج 20 ، ص 52 ) ؛ ابن اثير گويد : « . . . از آن جمله داستان على است كه هرگاه قريش او را مىديدند مىگفتند ، از خرد كننده برحذر باشيد از قُضَم ( يعنى كسى كه مردم را مىكوبد و هلاك مىكند ) دور شويد » . ( النهايه ، ج 4 ، ص 78 ) .