مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
110
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
طبرى مىنويسد : « ابو وداك گويد : نعمان بن بشير نزد ما آمد و منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى گفت : اما بعد ، اى بندگان خدا ، تقواى الهى پيشه كنيد و به سوى آشوب و تفرقه مشتابيد ، چرا كه اين كار موجب كشته شدن مردان ، ريخته شدن خونها و غصب اموال مىگردد . او كه مردى بردبار ، پارسا و راحتطلب بود در ادامه گفت : من با كسى كه با من سر جنگ ندارد نمىجنگم ، و تا كسى به من حمله نكند ، به او حمله نمىكنم . من شما را ناسزا نمىگويم ، تحريكتان نمىكنم و به سعايت و گمان و تهمت اعتبار نمىنهم ، ولى اگر باطنتان را آشكار كنيد و بيعت خويش را بشكنيد و با پيشوايتان مخالفت بورزيد به خدايى كه شريك ندارد ، تا هنگامى كه قبضه شمشير در كفم باشد ، با آن به شما ضربت مىزنم ، هر چند كه ميان شما تنها و بىياور باشم . من اميدوارم در ميان شما كسانى كه به حق پايبند هستند ، از آنهايى كه باطل به هلاكشان مىكشاند بيشتر باشند . » گويد : عبدالله بن مسلم حضرمى - همپيمان بنىاميه - برخاست و گفت : « آنچه را كه مىبينى ، جز سختگيرى به سامان نمىآورد ؛ و اين رفتارى كه تو با دشمنانت در پيش گرفتهاى كار ضعيفان است » . نعمان گفت : « اين كه در اطاعت خدا از ضعيفان باشم ، بهتر از آن است كه در معصيت وى از نيرومندان باشم » ؛ و سپس از منبر پايين آمد . عبدالله بن مسلم « 1 » رفت و به يزيد بن معاويه چنين نوشت : اما بعد ، مسلم بن عقيل به كوفه آمده است و شيعيان براى حسين بن على با وى بيعت كردهاند . اگر به كوفه نياز دارى ، مردى نيرومند را به اين شهر فرست كه فرمان تو را اجرا و با دشمنان تو چون خودت رفتار كند ؛ چرا كه نعمان بن بشير مردى ضعيف است يا خود را ضعيف وانمود مىكند . او نخستين كسى بود كه به يزيد نامه نوشت و پساز او كسانى همچون عمارة بنعقبه « 2 »
--> ( 1 ) - عبدالله بن مسلم بن سعيد حضرمى ، وى از كسانى بود كه در جريان قتل قهرمان شهيد ، حجر بن عدىشركت داشت . ( ر . ك . وقعة الطف : ص 101 ؛ تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 269 ) . ( 2 ) - وى برادر وليد بن عقبة بن ابى معيط است كه به اتفاق برادرش به مدينه آمدند و از رسول خدا ( ص ) تقاضا كردند تا خواهرشان ، امكلثوم ، را كه پس از صلح حديبيه مهاجرت كرده بود باز گرداند ؛ ولى پيامبر ( ص ) نپذيرفت . عماره و برادرش ، وليد ، در رحبه - يكى از محلههاى كوفه - ساكن بودند . دخترش ، امايوب ، را مغيرة بن شعبه به زنى داشت و پس از مرگ مغيره زياد بن ابيه با او ازدواج كرد . عماره همان كسى است كه نزد زياد از عمرو بن حمق رضى الله عنه بدگويى كرد ؛ و در روز قتل مسلم در كاخ حاضر بود ؛ و در قيام مسلم نيز از مختار نزد ابن زياد بدگويى كرد . ( ر . ك . وقعة الطف ، ص 102 ) .