مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
49
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
عمر بن خطاب آرزو مىكرد كهاى كاش ابوعبيده بن جراح - شخص سوم رهبرى حزب - زنده مىبود تا او را خليفه مىگردانيد . « 1 » او همچنين آرزو مىكرد ، اى كاش خالد بن وليد ، كه در دوران سختى آنان را يارى داده زنده مىبود تا او را به خلافت برمىگزيد ؛ « 2 » و نيز آرزو مىكرد كهاى كاش سالم ، غلام ابوحذيفه - چهارمين شخصيّت رهبرى حزب - زنده بود تا او را خليفه مىگردانيد . « 3 » ناگفته نماند كه خلافت « سالم » با مبناى اين حزب كه « خلافت تنها از آن قريش است » سازگارى ندارد ؛ و اين اصلى بود كه رهبرى اين حزب در روز سقيفه عليه انصار علم كرد . عمر همچنين آرزو مىكرد كه اىكاش معاذ بن جبل زنده بود تا او را خليفه مىساخت ؛ در حالى كه معاذ از انصار است ! گذشته از اين ، توجّه به ماهيت شوراى ابتكارى عمر - كه به زودى دربارهاش سخن خواهيم گفت - ما را به اين نكته رهنمون مىشود كه تعيين عثمان از سوى خليفه دوم ، برپايه يك سناريوى ويژه بود . علاوه بر آن ، وى زمينههاى حكومت پادشاهى امويان را فراهم ساخت . به اين ترتيب كه دست معاويه را در شام باز گذاشت تا هرطور كه دوست داشت و مىخواست رفتار كند ؛ و آن خليفه قاطع در مدينه به خاطر جوان قريش و كسراى عرب [ معاويه ] به عمد از شام چشم پوشيد ! بر طبق آنچه گذشت ، جاى هيچ شكى باقى نمىماند كه شمارى از صحابه بسيار اصرار داشتند در راه اجراى فرمانهاى الهى مربوط به تعيين جانشين به وسيلهء پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و شخص خليفهء پس از وى ، تا آن جا كه مىتوانند مانعتراشى كنند و اين رويه را تا دم مرگ ادامه دادند . حزب سلطه در ميان شاخههاى گوناگون جريان نفاق ، بيشترين تأثير را بر اسلام و مسلمانان داشته است ؛ زيرا شاهراه انحراف را كه راههاى فرعى از آن منشعب مىشود گشود ، و هنوز هم اسلام و مسلمانان گرفتار بدبختى و بيچارگى ناشى از عملكرد اين
--> ( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 292 . ( 2 ) - الامامة والسياسة ، ج 1 ، ص 27 . ( 3 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 292 .