مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

361

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

كه خطاب به امام عليه السلام مىگويد : « تو در اين دوران سرور همه عرب هستى » ، كه نشان شدّت گرايش نژادى ( قومى ) در عقل و جان اوست . نيز مىبينيم كه با وجود آگاهى به منزلت امام در اسلام و در ميان امّت و آگاهى از حقانيت قيام امام عليه السلام ، به ياريش برنمىخيزد و به او نمىپيوندد ، بلكه همه توجّه او در اين خلاصه مىشود كه چگونه آب چاهش فراوان و شيرين شود ، آن هم به بركت امام عليه السلام . عافيت‌طلبى و سودپرستى ذاتى ، فرصت بىمانندى را كه در طول زندگى با گذشتن امام بر عبدالله نصيب وى شد ، از دست داد . در حالى كه بايد آن را غنيمت مىشمرد و به امام مىپيوست و با شهيد شدن در حضور آن حضرت دنيا و آخرت را به دست مىآورد ، همت خود را تا آن‌جا پايين آورد كه در فراوانى و گوارايى آب چاهش خلاصه شد . دروغ بودن ادعاى ابن مطيع مبنى بر دوستى امام عليه السلام هنگامى آشكار شد كه پس از شهادت امام عليه السلام به ابن زبير پيوست و والى كوفه گرديد ؛ و به جست و جوى شيعيان پرداخت و آنان را مىترساند . « 1 » در رويارويى با قيام مختار نيز با شيعيان جنگيد و از خود قاتلان امام حسين عليه السلام مانند شمر بن ذىالجوشن و شبث بن ربعى و ديگران عليه آنان كمك گرفت . « 2 » در نخستين خطبه‌اش در كوفه تصميم خود را بر اجراى فرمان ابن زبير مبنى بر رفتار با اهل كوفه به سيره عمر بن خطاب و عثمان بن عفان اعلام داشت . اما پس از آن كه كوفيان خواستار عمل به سيرهء على عليه السلام شدند از پذيرش ديگر سيره‌ها سرباز زدند ، غافلگير شد . سائب بن مالك اشعرى در برابر وى ايستاد و گفت : اما درباره بردن غنايم ما با رضايت ما ، همه گواهى مىدهيم كه راضى نيستيم زيادى آن را از پيش ما ببرند ، و ميان ما تقسيم نكنند و جز با سيرهء على بن ابىطالب كه تا دم مرگ در آن سرزمين با آن رفتار كرد ، با ما رفتار نشود . ما نيازى نداريم كه دربارهء غنايم ما و خود به سيرهء عثمان يا عمر رفتار شود ، هر چند كه براى ما آسان‌تر هم باشد . . . « 3 »

--> ( 1 ) - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 258 . ( 2 ) - ر . ك . الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 216 - 217 . ( 3 ) - همان ، ص 212 - 213 .