مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
332
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
حسين گفت : برادرم ، نصيحتى دلسوزانه كردى ، اميد دارم كه نظرت استوار و قرين توفيق باشد . « 1 » در نقل الفتوح آمده است : به مكّه برو ، اگر آنجا را امن يافتى ، اين همان چيزى است كه من و تو دوست مىداريم و اگر جز اين بود به يمن برو كه مردمش ياران جد و پدر و برادرت هستند ؛ و آنان مهربانترين و دلسوزترين مردمانند و سرزمينشان از همه جا فراختر و خردشان از همه برتر است . اگر سرزمين يمن را مطمئن يافتى [ كه به مقصود رسيدهاى ] و گرنه راه ريگزارها و درهها را در پيش مىگيرى و از شهرى به شهرى مىروى تا ببينى كه كار مردم به كجا مىكشد و خداوند ميان تو و ميان مردمان تبهكار داورى فرمايد . حسين عليه السلام گفت : برادرم ، به خدا سوگند كه اگر در همه دنيا پناهگاه و جايى امن نيابم ، هرگز با يزيد بن معاويه بيعت نخواهم كرد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرموده است : « بار پروردگارا ، در يزيد مباركى قرار مده » .
--> ( 1 ) - ارشاد ، ص 222 - 223 ، محمد بن حنفيه : وى محمد بن امام على بن ابىطالب عليه السلام است و حنفيه ، لقب مادر اوست . مادرش خَولة دختر جعفر بن قيس بن سلمة بن ثعلبة بن دول بن حنفيه است . او از اسيران يمامه بود كه به خاطر ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام به اسارت درآمدند و قصد فروش وى را داشتند ، اما على عليه السلام او را به همسرى خويش برگزيد . محمد دوستدار حسين عليه السلام بود و پس از آن كه حجر الاسود به سخن درآمد و بر امامت على بن الحسين گواهى داد ، وى را نيز دوست مىداشت . اميرالمؤمنين عليه السلام ، محمد را در صحنههاى پيكار پيش مىانداخت اما به حسنين عليهما السلام اين اجازه را نمىداد و مىگفت : او فرزند من است و اين دو فرزندان رسول خدايند . برخى خوارج به محمد حنفيه گفتند : چطور كه پدرت به تو اجازه پيكار مىداد و به آن دو نه ؟ گفت : من بازوان اويم و آن دو چشمهايش ، و او با دست از چشمان خويش دفاع مىكند . ( ر . ك . تنقيح المقال ، ج 3 ، ص 111 - 112 ) . محمد در سال هشتاد يا 81 هجرى ( طبق آنچه در تنقيح المقال آمده است ) و در سال 84 ( طبق آنچه در كمال الدين و تمام النعمه ، ج 1 ، ص 36 آمده است ) از دنيا رفت . درباره اين كه چرا وى به كاروان حسينى نپيوست ، مشهور آن است كه بيمار و رنجور بود . علامه حلى در اين باره گويد : اما سرباز زدن وى از يارى حسين ، نقل شده است كه بيمار بود ؛ و در غير بيمارى هم احتمالش اين است نسبت به آنچه بر سر حسين آمد ، از قتل و جز آن ، بى خبر بود . ( بحار ، ج 42 ، ص 110 ) . اما احتمال اين كه وى از سرنوشت امام بىاطلاع بود بسيار بعيد مىنمايد ، چرا كه روايتهاى فراوانى در اين باره از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و اميرالمؤمنين و خود امام حسين عليه السلام رسيده بود . بنابراين احتمال ناآگاهى او حتى نسبت به برخى از آنچه براى امام عليه السلام پيش آمد هم بسيار ضعيف است . چرا كه از خود محمد درباره ياران حسين عليه السلام نقل شده است : نام يارانش با نام پدرانشان نزد ما مكتوب است . ( مناقب آل ابىطالب ، ج 4 ، ص 53 ) . اين سواى روايتهايى است كه مىگويد امام حسين عليه السلام به برادرش محمد خبر داد كه به زودى در اين سفر به شهادت خواهد رسيد . از جمله روايت صحيح ( يا دست كم موثقى ) كه امام در نامهاى خطاب به محمد حنفيه و بنىهاشم نوشت : « هر كس به من بپيوندد شهيد مىشود . . . » ( كامل الزيارات ، ص 75 ، باب 24 ، حديث 10 ) و روايت ديگرى كه مىگويد ، امام عليه السلام به محمد حنفيه گفت : « برادرم ، به خدا سوگند اگر در لانه جنبندهاى از جنبندههاى روى زمين باشم ، مرا بيرون خواهند آورد تا بكشندم » . ( بحار ، ج 45 ، ص 99 ، باب 37 ) .