مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
330
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
ام سلمه ( رض ) و خداحافظىها نقل شده است كه چون حسين عليه السلام آهنگ عراق كرد ، وصيتنامه ، نوشتهها و ديگر چيزها را بهام سلمه داد و گفت : آنگاه كه بزرگترين فرزندم آمد ، آنچه به تو سپردهام به او بسپار . پس از آن كه حسين عليه السلام كشته شد ، على بن الحسين نزد امسلمه آمد و او هر آنچه را كه حسين داده بود به او سپرد . « 1 » در روايت ديگرى آمده است : حسين عليه السلام وصيتى نوشت و آن را بهام سلمه سپرد ؛ و آن را نشان امامت كسى قرار داد كه از وى بخواهدش ؛ و امام زينالعابدين آن را طلب كرد . « 2 » اينها كاشف از ايمان راستين و بزرگى شأن و منزلت ويژه امالمؤمنين ( امسلمه ) نزد اهل بيت عليهم السلام است . عمر أَطرف و منطق مدارا و عافيتطلبى از عمر اطرف ، پسر امام على عليه السلام ، نقل شده است كه گفت : هنگامى كه برادرم ، در مدينه ، از بيعت با يزيد خوددارى ورزيد ، نزدش رفتم و او را تنها ديدم . گفتم : فداى تو شوم ، اى اباعبدالله ، حديث كرد مرا برادرت ، ابومحمد ، حسن ، از پدرش عليه السلام - و در همين حال اشكم جارى شد و صداى گريهام بلند شد - و او مرا در بغل گرفت و فرمود : تو را حديث كرد كه من كشته مىشوم ؟ گفتم : شگفتانگيز گفتى ! گفت : به جان پدرت از تو مىپرسم ، خبر كشتن مرا به تو داد ؟ گفتم : چرا تسليم نگشتى و بيعت نكردى ؟ فرمود : حديث كرد مرا پدرم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خبر كشتن او و مرا به او داده است ؛ و اينكه خاك من نزديك خاك وى است ، تو مىپندارى كه چيزى را مىدانىكه من نمىدانم ! ؟ من هرگز تن به ذلّت نمىدهم و فاطمه از آنچه امّت پدرش بر سر فرزندان وى آوردهاند به او شكايت مىكند و هر كس با آزردن فرزندان پيامبر ، وى را بيازارد به بهشت نرود ! « 3 »
--> ( 1 ) - الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 195 ، حديث 109 . ( 2 ) - الصراط المستقيم ، ص 161 ( سخن درباره زين العابدين عليه السلام ) . ( 3 ) - اللهوف ، ص 11 - 12 ، عمر اطرف ؛ عمر بن امام اميرالمؤمنين ، على بن ابى طالب ، و آخرين فرزند ذكور وى است . مادرش صهباء تغلبيه است كه او و رقيه ، دختر اميرالمؤمنين ، را باهم به دنيا آورد . عمر در سن 77 سالگى و به قولى در 75 سالگى از دنيا رفت ( ر . ك . سفينة البحار ، ج 2 ، ص 272 ) . وى از كسانى است كه از يارى امام عليه السلام سرباز زد و تاريخ براى وى در اين باره عذرى ذكر نكرده است . او بر سر صدقات پيامبر و اميرالمؤمنين با امام سجاد عليه السلام به منازعه برخاست . ولى اين امر موجب نشد تا امام پيوندش را با او قطع كند ؛ و دخترش ، خديجة ، را به همسرى فرزندش محمد بن عمر درآورد . ( ر . ك . بحار ، ج 42 ، ص 93 ، باب 120 ، حديث 20 ) ، گفتهاند كه عمر در حجاز نزد مختار آمد و مختار از او پرسيد : آيا نامه محمد بن حنفيه با تو است ؟ عمر گفت : نه . پس مختار او را راند . عمر نزد مصعب بن زبير رفت . مصعب در راه به استقبالش رفت و صد هزار درهم به او جايزه داد . او همراه مصعب در جنگ حضور يافت و همراه ديگر كشتهشدگان او نيز كشته شد . ( ر . ك . اخبار الطوال ، ص 306 - 307 ) .