مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
287
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
شگفت اين كه راوى عبارت اخير ، به جاى لعن يزيد كه فرمان قتل امام حسين عليه السلام را به عبيدالله داد ، عبيدالله را لعن مىكند . عبدالله علايلى گويد : از اين رو من به روايت استوار يعقوبى اعتماد مىكنم ، مبنى بر اين كه فرمان كشتن امام حسين عليه السلام را يزيد به عبيدالله داد ؛ و در ديگر روايتها ترديد مىكنم و بر اين باورم كه اين روايتها براى تبرئه جنايت يزيد است ؛ و مورخان ميانهرو براى كاستن از تب فاجعه بدان اعتماد كردهاند . « 1 » چنانچه يزيد فرمان كشتن امام حسين عليه السلام را نداده بود هنگام ديدن اسيران و سرهاى مقدس بر نيزه در حالى كه بر بلندىهاى نهر جيرون مشرف بودند ، شعر زير را زمزمه نمىكرد . لما بدت تلكَ الحمول قَدْ أَشرقت * تلك الشموس على رُبى جيرونِ نعب الغراب فقلت صح او لا تصح * فلقد قضيت من الغريم ديونى « 2 » هنگامى كه كاروان [ اسيران ] پديدار شد و خورشيدها [ ى برفراز نيزه ] بر بلندى جيرون تابيدند . كلاغ بانگ شومى سر داد و مىگفتم : خواهى خاموش باش و خواهى بانگ برآور ؛ من طلب خود را از مقروض خود باز ستاندم . از اين جاست كه ابن جوزى ، قاضى ابويعلى ، تفتازانى و جلال سيوطى به كفر و لعن او فتوا دادهاند . « 3 » يزيد خود اقرار دارد كه قاتل امام حسين عليه السلام است . زيرا ، هنگامى كه سر حسين را آوردند و در دمشق برابر وى نهادند ، گفت : نعمان بشير را بگوييد بيايد . هنگامى كه آمد گفت : كار عبيدالله زياد را چگونه ديدى ؟ گفت : جنگ پيشامد روزگار است . گفت : ستايش خدايى را كه وى را كشت . نعمان گفت : اميرالمؤمنين - مقصودش معاويه است - به كشتن او راضى نبود . گفت : اين پيش از خروج وى بود ؛ و چنانچه بر اميرالمؤمنين هم خروج مىكرد ، به خدا سوگند اگر مىتوانست او را مىكشت . « 4 »
--> ( 1 ) - الامام الحسين ، علايلى ، ص 59 - 60 . ( 2 ) - تذكرة الخواص ، ابن جوزى ، ص 235 . ( 3 ) - مقتل الامام الحسين ، مقرّم ، ص 350 . ( 4 ) - مقتل الحسين ، خوارزمى ، ص 59 - 60 .